شمارهٔ ۱۲۹ - بادهٔ عشق ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم باشد اسیر خوب رویی
نگاری، شوخ و شنگی، تندخویی
سر من در خم چوگان زلفش
بود سرگشته تر گویی ز گویی
چو یاد آید مرا محراب ابروش
کنم هر دم ز خون دل وضویی
ز هجر قامت و موی میانش
تنم گردیده لاغرتر ز مویی
بیفکن ساقیا! خشت از سر خم
معطر کن دماغم را ز بویی
ز زهد خشک جانم در عذاب است
بده جامی که تر سازم گلویی
مرا همره سوی میخانه میبر
بنه از می به دوش من صبویی
کرم کن ساقیا! از سوزن می
جراحات دلم را کن رفویی
بیا «ترکی» تو هم از بادهٔ عشق
بزن جامی، برآر از سینه هویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با حالتی عاشقانه و عاطفی، از عشق و زیبایی معشوق صحبت میکند. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و زلفهای معشوق است و احساس میکند که دلش اسیر او شده است. او از غم جدایی و دوری از معشوق رنج میبرد و به فکر عبادی و وضو گرفتن از خون دلش میافتد. شاعر همچنین از سختیهای زهد و بیخیالی سخن میگوید و در جستجوی می و خوشی است تا به شکلی تسکین یابد. در نهایت، او از ساقی خواستار میشود تا به او کمک کند تا دردهای دلش را فراموش کند و به سمت میخانه برود. این شعر به نوعی ترکیبی از عشق، دلتنگی و جستجوی خوشی است.