شمارهٔ ۱۴ - ترک عشقبازی ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زاهد چرا؟ همی شکنی ساغر مرا
ساغر مرا به کف نه و بشکن سر مرا
خونم چو آب ریز، ز خنجر به روی خاک
از شیشه ام مریز، می احمر مرا
من مرغ آبیم ز چه منعم کنی ز آب
وانگاه بشکنی ز چه بال و پر مرا؟
چندی ست در و بال فتاده است اخترم
می،آورد برون ز وبال اختر مرا
پندم همی دهی که ز دلبر بگیر دل
این پند را به گوش بخوان دلبر مرا
من ترک عشق بازی و ساغر نمی کنم
سوزی هزاربار اگر پیکر مرا
من گر بدم به زعم تو یا خوب زاهدا!
ایزد نموده خلق چنین گوهر مرا
خواهی اگر حلال ببینی بیا ببین
جسم ضعیف خم شدهٔ لاغر مرا
طوفان نوح در نظرت جلوه گر شود
بینی اگر به خواب، دو چشم تر مرا
«ترکی» اگر به جانب میخانه بگذری
همراه خود ببر ز کرم دفتر مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با زاهد (زاهد نماد فردی متعصب و خشکمغز) گفتگویی دارد و از او میخواهد که به عشق و زندگیاش احترام بگذارد. او به زاهد میگوید که چرا ساغر (جام شراب) او را میشکند و زندگیاش را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر از درد و رنج ناشی از این کار ابراز ناامیدی میکند و به زاهد یادآوری میکند که خودش ترک عشق و لذت نمیکند، حتی اگر هزار بار سوزنده شود. همچنین، او به زاهد میگوید که هر چه در نظر او درباره خوبی یا بدیاش باشد، خدا او را چنین خلق کرده است و در نهایت از او میخواهد که درک کند و در زمان گذر خود از میخانه، یادآور او باشد.