شمارهٔ ۹ - زمان وصال ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دیشب به ماه روی تو دیدم حلال را
منت خدای لم یزل لا یزال را
بگشا گره ز بند نقاب و به ماه گو
کاینک ببین جمالم و منما جمال را
گر باغبان، به قامت دلجوت بنگرد
دیگر کنار جو، ننشاند نهال را
زین سان که طرهٔ تو دلم را گرفته است
صیاد با کمند نگیرد غزال را
هر ساعتم ز لعل لبت دل همی کشد
چون تشنه ای که بیند آب زلال را
در آرزوی وصل تو شد خسته پنجه ام
از بس شمرد روز و شب و ماه و سال را
«ترکی» به درد هجر تو گردید مبتلا
نشناخت چون که قدر زمان وصال را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و از حسرت و درد جدایی صحبت میکند. او با دیدن چهره معشوق به یاد خداوند میافتد و از او طلب فیض میکند. شاعر از زیبایی معشوق میگوید و میخواهد که او به عیوب خود نپردازد و از جمال خود پردهبرداری کند. شاعر احساس میکند که عشق و زیبایی معشوق آنقدر قوی است که دیگر نمیتواند تحمل کند و گویی هر لحظه دلش برای او بیشتر میتپد. در انتها، او ابراز ناتوانی در تحمل فراق کرده و به آرزوهایش در مورد وصال میپردازد.