نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ - آهوان صحرا ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

چشم تو به یک کرشمه ای یارا!

بربود زدست، طاقت ما را

تا چند کنی پریش و آشفته

آن زلف دراز و عنبر آسا را

زین بیش مکن پریش و سرگردان

این دل شده عاشقان شیدا را

از لعل تو مرده می شود زنده

کو آنکه خبر دهد مسیحا را

یک روز کمند زلف خود بگشا

نخجیر کن آهوان صحرا را

یک لحظه کنار چشم من بنشین

و آنگاه ببین تو موج دریا را

اسکندر غمزه ات به یک حمله

درهم شکند سپاه دارا را

اسلام تو ای محمدی مذهب!

منسوخ نمود دین عیسی را

«ترکی» ندهد ز دست دامانت

کن مرحمت آن فتاده از پا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که دیگر او را ناراحت نکند و به دل عاشقان رحم کند. او از قدرت چشمان و زلف محبوبش صحبت می‌کند و از او می‌خواهد که لحظه‌ای در کنار او بماند تا زیبایی‌های وجودش را تماشا کند. تا جایی که می‌رسد به قدرت محبت و دین، به طوری که محبت محبوبش را بالاتر از سایر ادیان می‌داند و از او می‌خواهد که رحمت کند بر دل‌هایی که در عشق او درمانده‌اند.