شمارهٔ ۳۱ - سرو صنوبر ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باز این تویی بتا! که خطت مشک و عنبر است
رخساره ات بهشت و لبت حوض کوثر است
باز این منم که دیده ام از خون دل تر است
جسم چو تار زلف تو باریک و لاغر است
باز این تویی که قد بلندت به راستی
در باغ حسن، غیرت سرو صنوبر است
باز این منم که از غم زلف سیاه تو
بر دیده روز روشنم از شب، سیه تر است
باز این تویی که مژهٔ خون ریز چشم تو
صد جعبه ناوک است و صد قبضه خنجر است
باز این منم که از غم روی چو ماه تو
شب تا به صبح، دیدهٔ من پر ز اختر است
باز این تویی که هر که تو را دید بی نقاب
گفت این جمال نیست که خورشید خاور است
باز این منم که هر که مرا دید فاش گفت
کاین «ترکی» بلاکش از ذره کمتر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت فردی خاص سخن میگوید. شاعر با تحسین از ویژگیهای صورت و لبهای محبوبش آغاز میکند و سپس به احساسات عمیق خود اشاره میکند. او میگوید که از غم دوری و عشق به آن شخص رنج میبرد و در مقایسه با زیبایی معشوق، خود را بیاهمیت میبیند. شاعر از موهای تیره معشوق و تأثیر آن بر روح و چشم خود یاد میکند و در نهایت تأکید میکند که هر کسی زیبایی این فرد را میبیند، نمیتواند منکر آن شود. شعر نشاندهنده عشق عمیق و فراق است و زیبایی را در کلام شاعرانه به تصویر میکشد.