شمارهٔ ۳۵ - دل می طپد ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای چشمهٔ حیوان خجل از لعل لبانت
وی آب بقا منفعل از آب دهانت
ابروی کجت هست، کمان و مژه ات تیر
دل می طپد اندر بر آن تیر و کمانت
از سرو ندیده است کس این قامت و رفتار
خود منفعلم، خوانم اگر سرو روانت
از بس سخنان تو بود دلکش و جان بخش
ارباب سخن در عجب اند از سخنانت
از حسرت آن موی میانی که تو داری
جسمم شده باریکتر از موی میانت
خیزم ز لحد رقص کنان، از پس مرگم
یک روز اگر نام من آید به زبانت
اینم عجب آید که چه جنسی تو که عشاق
جویند ز هر سو، چو هلال رمضانت
گر باده خوری پا منه از خانه تو بیرون
ترسم که بگیرند به مستی عس سانت
شیرینی شعر تو گرو، می برد از قند
«ترکی» نی قند است مگر کلک و بنانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مدح و توصیف زیباییهای معشوق پرداخته است. شاعر از چشمان زیبا، لبهای دلربا و ابروان کماندار معشوق میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او ابراز میکند. او به قدرت کلام معشوق اشاره کرده و میگوید که کلماتش چنان دلانگیز است که حتی سخنوران بزرگ نیز از آن شگفتزده میشوند. شاعر همچنین به حسرت و آرزوی داشتن موی معشوق اشاره میکند و بیان میکند که عشق او چقدر برایش ارزشمند است تا جایی که حتی در مرگ نیز به خاطر نامش برخواهد خاست. در انتها، شاعر از جذابیت خاص معشوق و اثرات شگرف او بر روح و دل عاشقان سخن میگوید.