نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ - گل بیخار ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون گل رویت گل گلزار گویی هست، نیست

چون قدت سروی به این رفتار گویی هست، نیست

گر دمیده سبزهٔ خط گرد رویت غم مدار

در گلستان یک گل بی خار گویی هست، نیست

همچو من غمدیده از عشق تو گویی نیست، هست

لیک چون من با غم بسیار گویی هست، نیست

عاشق بیچاره را دشوارتر در نزد یار

هیچ چیز از صحبت اغیارگویی هست، نیست

ساقی مجلس از آن دستی که می در جام ریخت

زاهل مجلس یک نفر هوشیار گویی هست، نیست

نوخطان سبزه در خوابند گویا در چمن

غیر نرگس دیده بیدار گویی هست، نیست

در جهان گویا برای دفع هم و رفع غم

هیچ چیز از خواندن اشعارگویی هست، نیست

کس چو «ترکی» در جهان شوریده از عشق بتان

خوار و رسوا بر سر بازارگویی هست، نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با زیبا توصیف کردن محبوبش، بر این نکته تأکید می‌کند که زیبایی و ویژگی‌های او به حدی است که گویی وجود ندارد. او به وضوح احساس محبت و غم ناشی از عشق را بیان می‌کند و می‌گوید که در دل عاشق، در کنار محبوب، هیچ چیز دیگر اهمیت ندارد. شاعر به ناپایداری احساسات و واقعیت‌های زندگی اشاره می‌کند و با استفاده از تمثیل‌هایی همچون ساقی و مجلس، از حالت وخیم عاشقانی سخن می‌گوید که در عشق دچار پریشانی و سردرگمی‌اند. نهایتاً، با تأکید بر ویژگی‌های خاص محبوب، نشان می‌دهد که هیچ چیز در برابر عشق و زیبایی او وجود ندارد و حسرت و اندوه از آنچه نمی‌توان به دست آورد، عاشق را محاصره کرده است.