شمارهٔ ۴ - صید صحرا ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو را که گفت که بگشای روی زیبا را
که تاب روی تو بر بود طاقت ما را
دم نسیم صبا مشک بیز خواهد شد
اگر پریش کنی زلف عنبر آسارا
اگر تو شانه به زلف سیاه خویش زنی
سیاه روز کنی عاشقان شیدا را
اگر تو مایل دریا و موج دریایی
بیا به دیده من بین تو موج دریا را
مزن به تیر، که من خود اسیر دام توام
به تیر، کس نزند مرغ رشته در پا را
نکرد در دل سخت تو آه من اثری
که می گداخت به یک شعله، سنگ خارا را
نظر به چشم عنایت مکن به سوی رقیب
که روشنی ندهد سرمه چشم اعما را
دراز دستی زلفت نگر که «ترکی» را
چنان گرفت که صیاد، صید صحرا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که شاعر از او میخواهد تا چهرهاش را به نمایش بگذارد و توجه بیشتری به احساسات عاشقانهاش بکند. شاعر از عشق و وابستگی خود به معشوق میگوید و تأکید میکند که سختیها و دردهایش ناشی از بیتوجهی معشوق است. به تصویر کشیدن زلفهای سیاه و عادتی را که معشوق به آن دارد، نشاندهندهی عمق عشق و دردی است که عاشق متحمل میشود. همچنین از مقایسهی موجهای دریا با اشتیاق و هیجان خود نسبت به معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که نگاه به رقیب را نداشته باشد، زیرا نور عشق او در برابر دیگران بیفایده است. در نهایت شاعر به دام عشق خود اشاره میکند و امید دارد که معشوق به او توجه کند.