شمارهٔ ۴۷ - جای دلبر ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
باشد به سرم هوای دلبر
جان چیست کنم فدای دلبر
از چشم، عزیزتر ندارم
در چشم من است جای دلبر
بیگانه ز جمله ماسوی شد
هرکس که شد آشنای دلبر
سروی نبود به هیچ بستان
چون قامت دل ربای دلبر
سرچشمهٔ آب زندگانی است
لعل لب جان فزای دلبر
خوبان جهان که شاه حسنند
هستند کمین گدای دلبر
کی دست دهد وصال، «ترکی»
تا سر بنهم به پای دلبر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از عشق و آرزوهایش نسبت به دلبر سخن میگوید و عشقش را بالاترین ارزشها میداند. او جانش را فدای دلبر میکند و او را عزیزترین موجود در زندگیاش میشناسد. هیچ بیگانهای نمیتواند جای دلبر را در قلبش بگیرد و تنها اوست که زیبایی و جذابیتش را بر دیگران ترجیح میدهد. لبان دلبر را منبع حیات و زیبایی میداند و به جایگاه او در بین دیگران اشاره میکند. شاعر در انتها به آرزوی وصال دلبر و خدمت به او اشاره میکند.