شمارهٔ ۴۴ - شب تا به صبح ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در فراقت ای بت سیمین برم، شب تا به صبح
می چکد خونابه از چشم ترم، شب تا به صبح
ز آتش هجر تو و، سیلاب اشک دیده ام
گاه در آبم گهی در آذرم، شب تا به صبح
هیچ آگه نیستی ای ماه رو، کز دوریت!
از مژه ریزد به دامان اخترم، شب تا به صبح
بسکه در مینای چشمم خون دل آمد به جوش
شد ز خون دل لبالب ساغرم، شب تا به صبح
با خیال ترک چشم مست و خال هندویت
با مسلمان گاه و، گه با کافرم، شب تا به صبح
زلف چون چنگال شهبازت چو آرم در نظر
چون کبوتر، دل طپد اندر برم، شب تا به صبح
می چکد «ترکی» ز هجران بت سیمین بدن
اشک سیمین بر رخ همچون زرم، شب تا به صبح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و غم و اندوه ناشی از جدایی از محبوب است. شاعر در فراقت معشوق خود، شب را تا صبح به گریه و اشک میگذراند. او از درد جدایی و سوزش دلش میگوید و به تصویرهایی از آتش و سیلاب اشک و خون دل اشاره میکند. شاعر احساس بیخبری محبوب را مطرح میکند و میگوید از دوری او، چشمانش همواره اشک میریزد. او همچنین به زیباییهای محبوب و اثری که بر دلش گذاشته اشاره میکند و در نهایت به شدت دلتنگی و عشقش به او میپردازد.