نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ - یاقوت لب ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا مَهِ روی تو از پرده عیان می‌گردد

ماه از شرم تو در ابر، نهان می‌گردد

به مشام از نفس باد رسد بوی عبیر

به سر زلف تو چون باد، وزان می‌گردد

هست یاقوت لبت قوت روان و، دل من

روز و شب در پیِ آن قوت روان می‌گردد

زنگیِ زلف تو بگشوده هنر سوی کمند

دل من کرده اسیر و، پی جان می‌گردد

ترک چشم تو اگر راهزنی کارش نیست

پس سبب چیست؟ که با تیر و کمان می‌گردد

خال در گوشهٔ ابروت، شده گوشه‌نشین

حالیا در پی جایی به از آن می‌گردد

سختم آید عجب از لعل لب چون شکرت

که چنین شهد نصیب مگسان می‌گردد

من به فکر تو و، تو مانده به فکر دگران

چرخ پیوسته به کام دگران می‌گردد

از خیال رخ چون شمع تو هرشب تا صبح

اشک گرمم به رخ زرد، روان می‌گردد

پیر شد «ترکی» از آن روز که رفتی ز برش

گر بیایی به برش، باز جوان می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به وصف زیبایی و تاثیرگذاری معشوق خود می‌پردازد. او می‌گوید که زیبایی‌های معشوق مانند ماه در پس ابر، شرمگین و پنهان است. هر بادی بوی خوش او را به همراه دارد و لب‌های او برای دل شاعر قوت و انرژی هستند. زلف‌های معشوق او را اسیر کرده و چشم او مانند راهزنی است که دل شاعر را می‌رباید. شاعر از دلخوشی‌های خود و غم جدایی صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که ویژگی‌های معشوق باعث شده نه‌تنها دل او به درد آید بلکه زندگی‌اش به دور از خاصیت و انرژی می‌افتد. او از خواب و خیالات شبانه‌اش سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که زمان جدایی برای او به سختی گذرانده است؛ به‌طوری که با بازگشت معشوق، آرزوی جوانی دوباره را دارد. در نهایت، غزل تحسین‌برانگیز شاعر به زیبایی و تاثیر دوست‌داشتنی عشق متمرکز است.