شمارهٔ ۵۱ - زلف خم اندر خم ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای خوش آن کس که چو تو طرفه نگاری دارد
با سر زلف درازت، سر و کاری دارد
حاجت شمع و چراغش، نبود در شب تار
هر که در خانه چو تو ماه عذاری دارد
ترک چشم تو گرفت است به کف، تیر و کمان
ظنم این است که آهنگ شکاری دارد
چه کمند است سر زلف خم اندر خم تو
که دو صد قافله دل، بسته به تاری دارد
گر غبار خطت از چهره دمیده است چه غم
به چو بالیده شود گرد و غباری دارد
گرد خورشید رخت گر شده از خط تاریک
غم مخور روز هم از پی، شب تاری دارد
گر زمقراض سر زلف تو کم شد غم نیست
هر خزانی که به سر رفت، بهاری دارد
از سواران مخالف نکند بیم و هراس
شه که در لشکر خود، چون تو سواری دارد
«ترکیا» نی تو یه تنها زغمش سوخته ای
که عاشق سوخته دل، چون تو هزاری دارد
من و شیراز و سر کوی بت شیرازی
هر کسی چشم به یاری و دیاری دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده به زیبایی و جذبهی چشم و زلف معشوق اشاره میکند و میگوید که وجود چنین معشوقی نیازی به روشنایی شمع و چراغ ندارد، زیرا او خود نورانی است. او با تشبیهات زیبا بیان میکند که غم و اندوه در وجود معشوق هیچ تأثیری ندارد و هر مشکلی را میتوان با زیبایی و عشق او فراموش کرد. در نهایت، شاعر به عشق خود و پیوندی که با معشوق دارد اشاره میکند و میگوید که در این دنیا، هر کس امید و چشمانتظار یاری و محبت است.