نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ - یک اشاره ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عشق بازی مرا، هوس باشد

تا دو روزیم دست رس باشد

عمر بی عشق، جمله محنت بود

راحت من، ازین سپس باشد

دل چسان برکنم من از لب یار

که عاشق انگبین، مگس باشد

ساربانا! شتر مران شاید

بار افتاده ای ز پس باشد

کاروان باز مانده را در راه

گوش، پیوسته بر جرس باشد

باغبان از درخت، کی چیند؟

میوه ای را که نیم رس باشد

رشته در پای مرغ رام خطاست

خاصه مرغی که در قفس باشد

دوزد کز جان خود بشوید دست

کی به دل خوفش از عسس باشد؟

از غمت مردم و نپرسیدی

کاین به غم مبتلا، چه کس باشد

کشتن من به تیغ، حاجت نیست

ز ابرویت یک اشاره بس باشد

دو جهان پیش گندم خالت

پیش من، کم ز یک عدس باشد

ترک خوبان نمی کند «ترکی»

تا مرا آخرین نفس باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تبعات آن صحبت می‌کند. شاعر به هوس و تمایل به عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عمر بدون عشق مثل محنتی پر از درد است. او سؤال می‌کند که چگونه می‌تواند دلش را از معشوقه‌اش جدا کند، زیرا عشق آن‌قدر شیرین و دلپذیر است. شاعر همچنین به دشواری‌های عشق، نظیر جدایی و غم ناشی از آن اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی جز با یک اشاره از طرف محبوب بی‌معناست. به‌طور کلی، شعر غم و شادی عشق و تمایل عمیق به معشوق را منعکس می‌کند.