شمارهٔ ۶ - زلف پریشان ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا سر و جان فدیه بر جان تو بادا
جان برخی آن لعل چو مرجان تو بادا
هر کس که به جای تو گزیند دگری را
هر دم به سرش تیغ سرافشان تو بادا
هر دیده که غیر از تو ببیند رخ غیری
آن دیده نشان سر پیکان تو بادا
هر دل که در او نیست ز مهر تو نشانی
سوراخ ز نوک نی سوزان تو بادا
هر سر که بود زآتش سودای تو خالی
سرگشته چو گو، در خم چوگان تو بادا
خواهم ز خدا کاین دل دیوانه «ترکی»
در سلسلهٔ زلف پریشان تو بادا
عمری است که مداح و ثنا خوان شما هست
خواهد که همه عمر ثناخوان تو بادا
تو شیر خداوندی و داماد رسولی
جان های محبان همه قربان تو بادا
جان و تن یاران و محبان تو یکسر
قربان تن و جان عزیزان تو بادا
شاها نبود لایق قربان تو جانم
جان فدیه بر قنبر و سلمان تو بادا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارادت به شخصی ویژه است که به عنوان محبوب و معشوق معرفی میشود. شاعر به بیان احساسات عمیق خود میپردازد و فدایت (قربانی کردن جان) را نشانهای از عشق و وفاداری به این معشوق میداند. او به خصوص برتری و زیبایی محبوبش را ستایش میکند و میگوید که هر چیزی که غیر از او ببیند یا بخواهد، به نوعی مجازات میشود. شاعر از خداوند درخواست میکند که همیشه دل دیوانهاش در زنجیر زلف محبوب باقی بماند و به این ترتیب، عشق و ارادت خود را به او ابراز میکند. در نهایت، شاعر به شخصیتهای بزرگ اسلام اشاره میکند و علاقه و وفاداری خود را نسبت به محبوبش به شکل عمیق و روحانی بیان میکند.