شمارهٔ ۷۳ - شب هجران ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن پری چهره نگاری که منم خاک درش
میل دارم که شبی تنگ بگیرم ببرش
من نظر جز به جمالش نکنم جایی و، او
روی درهم کشد ار سوی من افتد نظرش
بی وفایی همه آموخته در مکتب و بس
گویی از علم وفا هیچ نباشد خبرش
درپس پرده دل از دست، برد خلقی را
آه اگر پرده فتد از رخ همچون قمرش
به قدم بوسی اش از خاک برون آرم سر
بعد مردن، اگر افتد، به مزارم گذارش
عاشق سوخته دل، پا نکشد از در دوست
چون قلم، گر بشکافند دو صد بار سرش
هر شبی را سحری هست ولی در عجبم
چه شب است این شب هجران، که نباشد سحرش
مرغ هر دل که گشاید به هوایش پر و بال
بشکند عاقبت از سنگ جفا بال و پرش
نه عجب گر بچکد از سخنم شربت و قند
گر شبی بوسه زنم بر لب همچون شکرش
خبرش نیست که شب تا به سحر «ترکی» را
عوض اشک، رود خون دل از چشم ترش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر آرزو دارد که لحظهای محبوبش را در آغوش بگیرد و از زیباییاش لذت ببرد. او از بیوفایی و نداشتن وفا در عشق شکایت میکند و به مشکلاتی که ناشی از جدایی و هجران است، اشاره میکند. شاعر احساس میکند که دلش به معشوق بسته است و حتی در مرگ هم در کنار او خواهد بود. او شبهای بیخوابی را تجربه میکند و از درد جدایی به شدت رنج میبرد و منتظر شبهای بهتر و وصال است. احساسات عمیق و تلخی در کلام او موج میزند و در نهایت، شاعری عاشق، تحت تأثیر عشق خود، صبر و تحمل بسیار دارد.