نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ - گوی سعادت ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای سرو قبا پوش من ای دلبر مهوش!

تا کی کنی از شانه سر زلف مشوش

بر کشتن من تیر نگاهی، ز تو کافی ست

بیهوده چرا؟ دست بری جانب ترکش

بی چشم خمارت چکنم باده گلرنگ؟

بی شمع جمالت چکنم کاخ منقش؟

بر عارض چون آتش ات آن خال سیه فام

چون تخم سپندی ست که افتاده در آتش

«ترکی» ز میان گوی سعادت بربایی

آید اگر از کوزه برون زر تو بی غش

من عاشق آن صف شکن قلعه گشایم

کز بال ملک، روضهٔ او هست مفرش

داماد نبی شیر خدا آنکه، گه رزم

بر خرمن کفار، زدی تیغ وی آتش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوق خود، که او را با صفات زیبایی توصیف کرده، خطاب می‌کند و از او می‌خواهد که بیشتر از زلف‌های آشفته‌اش آزاد باشد. عاشقانه و با درد، از تاثیر نگاه معشوق بر خود سخن می‌گوید و گویی که آن نگاه کافی است تا دل او را بکشاند. او همچنین از بی‌نوری زندگی‌اش بدون جمال معشوق و از زیبایی خاص خال معشوق صحبت می‌کند که همچون آتش در دلش است. شاعر دل باخته‌ای است که به زیبایی‌ها و خوبی‌های معشوقش در قالب‌های مختلف اشاره دارد و از او می‌خواهد که گنجینه سعادتش را به او بدهد. در نهایت، شاعر از ارتباط معشوق با شخصیت‌های بزرگ و تاریخ‌ساز مانند نبی و علی (ع) سخن می‌گوید تا عظمت و اهمیت او را بیشتر نمایان کند.