شمارهٔ ۸۷ - ستاره افلاک ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چند باشی پریرخا! بی باک
من که گشتم زغصهٔ تو هلاک
از غمت ای نگار سیمین بر!
می کنم همچو گل، گریبان چاک
همه شب از فراق ماه رخت
می شمارم ستارهٔ افلاک
روز تا شب بر آستانهٔ تو
می نهم روی مسکنت بر خاک
بی رخت گر به سر، برم روزی
ناله ام از سمک رسد به سماک
مژه ام چون کند به سیل سرشک
در ره سیل، بسته ام خاشاک
تو شوی با من آشنا هیهات
من شوم با تو بی وفا حاشاک
گر تو زخمم زنی به از مرهم
ور تو زهرم دهی به از تریاک
«ترکی» از خاک آستانهٔ تو
نرود تا تنش نگردد خاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و درد فراق معشوقش سخن میگوید. او به شدت از غم دوری محبوبش رنج میبرد و شبها را به یاد او میگذراند و ستارهها را میشمارد. عشقش او را به حدی دچار غم کرده که حتی در نبود محبوبش، نالهاش به آسمان میرسد. شاعر به شدت به محبوبش وابسته است و میگوید که غم او را به بند کشیده و هرگز از خاک آستانهاش دور نمیشود. عشق و وفاداری او به محبوبش نیز در شعر به خوبی منعکس شده است.