شمارهٔ ۸۸ - صف مژگان ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چندای شوخ پری چهره!تو باحیله و رنگ
شیشهٔ عمر مرا می زنی از خشم، به سنگ
من به فکر تو و تو با دگران باده گسار
من به تو بر سر صلح و، تو به من بر سر جنگ
صف مژگان تو ای شوخ دل آرا!دیدم
یادم آید زصف آراستن لشکر زنگ
گیسوی مشک فشان است تو را بر سر دوش
یا که بر شاخ صنوبر، شده زاغی آونگ
من که از نوک قلم صورت مویی بکشم
نتوانم که زنم نقش میانت بی رنگ
خواستم شعری در وصف دهانت گویم
نتوانستم و گردید مرا حوصله تنگ
«ترکی» از بخت بد افتاده زشیراز به هند
ترسم آبشخورش آخر بکشد سوی فرنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر به زیبایی های معشوق خود اشاره میکند و از حسرت و درد جدایی صحبت میکند. او به تضادهای موجود در رابطه اشاره میکند؛ در حالی که خودش در فکر معشوق است، معشوق به دیگران میپردازد. شاعر از زیبایی چشمان و موی معشوق میگوید و تلاش خود را برای توصیف او ناکام مییابد. همچنین، نگران سرنوشت خود و معشوقش است و به مشکلاتی که بر سر راه عشقشان وجود دارد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و ترس از جدایی از معشوق اشاره میکند.