نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹ - بادهٔ گلرنگ ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیار ساقی گل چهره باده یگلرنگ

بباز مطرب چنگی تو نیز چنگ به چنگ

بریز در قدحم زان شراب روحانی

که من نه طالب تریاکم و نه راغب بنگ

خراب کن ز می ام کاندر این جهان فراخ

دل آمده زغم اندر فضای سینه به تنگ

فلک به گردش خون سنگ آسیا به سرم

من اوفتاده ام اندر میان، چو زیرین سنگ

مرا به گردش دور زمانه، باکی نیست

زمانه باشد بامن، مدام بر سر جنگ

به هر رفیق که از مهر، می شوم نزدیک

همان رفیق، گریزد ز من صد فرسنگ

من از مهابت این چدخ پیر می ترسم

بدان مشابه که سرباز، ترک از سرهنگ

ولی به جام شرابی گرم کنی امداد

به روز رزم نترسم ز سام و پور پشنگ

فلک فکند ز ایران به هند «ترکی» را

ز هند ترسم اندازدش به شهر فرنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دعوت از ساقی برای آوردن شراب و خوشی پرداخته و نشان می‌دهد که شاعر در جست‌وجوی شادی و رهایی از غم‌ها است. او از دست دادن دلخوشی‌ها و دوری دوستان سخن می‌گوید و به ناملایمات زمانه اشاره می‌کند که رنج‌های زندگی را افزوده است. از این رو، شاعر با نوشیدن شراب به دنبال فراموشی و آرامش است و حتی به مشکلات و خطرات زندگی نیز در قالب می‌نگرد. در نهایت، او بر این باور است که نوشیدن شراب او را در مقابل سختی‌ها و دشمنان قوی‌تر می‌کند.