شمارهٔ ۹۲ - درس عشق ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
روز اول که دل به تو دادم
داغ عشقت به سینه بنهادم
من که صید کسی نمی گشتم
ترک چشم تو گشت صیادم
تا دلم چشم می پرست تو دید
می پرستی برفت از یادم
تا به کی از غمت کنم فریاد
آه اگر نشوی تو فریادم
گر به تیغم زنی تو، خرسندم
ور عتابم کنی تو، دل شادم
تو چو لیلی و من چو مجنونم
تو چو شیرین و من چو فرهادم
به جز از درس عشق در مکتب
درس دیگر نداد استادم
نروی لحظه ای مرا از یاد
تو نه یک لحظه می کنی یادم
گویی از مادر ای پری زاده!
من بیدل به عشق تو زادم
فیض روح القدس اگر نکند
در بلاهای عشقت امدادم
کی توانم که بار عشق کشم
گر بود تن ز سنگ و پولادم
قسمتم غیر رنج و محنت نیست
تا در این دار محنت آبادم
«ترکیا» در صف جزا چه کنم؟
نرسد گر علی به فریادم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق عمیق و دردناک خود سخن میگوید. او به عشقش اشاره میکند که از ابتدا با احساسات شدید و عذاب همراه بوده است. شاعر خود را به عنوان کسی که از محبت معشوقش آسیب دیده، به تصویر میکشد و میگوید که عشقش او را رنج میدهد و جز رنج و عذاب چیز دیگری نصیبش نشده است. او به این احساسات عمیق و اندوهگین وفادار است و نمیتواند از یاد معشوقش غافل شود. شاعر با مقایسههای شاعرانه، عشق خود را بیپایان و طاقتفرسا توصیف میکند و از بیقراری و رنج ناشی از این عشق مینالد.