نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ - کشتی امید ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بیا ای ساقی شیرین شمایل!

به جامی می، غمم بزدای از دل

بده جامی از آن راح رحیقم

که از خاطر کند اندوه زایل

مرا باشد تنی لاغرتر از مو

چه سازد باغمی چون کوه بازل

ز بس بار غمم بر دل نشسته

بجنبد ناقه ام در زیر محمل

غم یارم چنان از پا فکنده است

که نتوانم برون آمد ز منزل

به صد حسرت سفر کرد از برم یار

تحمل از فراقش هست مشکل

به امیدی که آید از سفر باز

دو گوشم هست بر صوت جلاجل

دریغا کشتی امید «ترکی»

به گرداب غمش بنشست در گل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضمون غم و دلتنگی اشاره دارد. شاعر از ساقی می‌خواهد که با نوشیدن می، غم و اندوهش را از دلش بزداید. او به لاغری و رنجی که از جدایی معشوق متحمل می‌شود اشاره می‌کند و از سنگینی بار غمش می‌گوید. غم یار او را به‌قدری خسته کرده که نمی‌تواند از خانه برون بیاید. او به انتظار بازگشت یارش نشسته و به صدای جلاجل (صدای خوش) گوش می‌دهد. در نهایت، شاعر به ناامیدی خود از بازگشت یارش و غرق شدن در گرداب غمش اشاره می‌کند.