شمارهٔ ۹۴ - دل تنگ ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز عشق آمد و زد خیمه به صحرای دلم
لشکر عشق صف آراست به یغمای دلم
دل پر حسرت من گشت گرفتار و اسیر
کرد مو سلسلهٔ سلسله در پای دلم
دل من پای به زنجیر و، شه کشور عشق
ایستاده به کناری به تماشای دلم
آه از این دلک من که چه پر درد دلی ست
چند گویم که دلم وای دلم وای دلم
نشود داغ دلم به ز مداوای طبیب
آه از این داغ که جا کرده به بالای دلم
کاش با ناخنس از سینه برون می کردم
هست در سینه ندانم به کجا جای دلم
در دل خون شده ام راز نهانی ست بسی
فاش ترسم که شود راز نهان های دلم
هر دلی راست یکی قطرهٔ خونی به میان
جز دل من که بود خون همه اعضای دلم
راست گویم نبود سینهٔ من منزل دل
هست در زلف بتی منزل و ماوای دلم
هر چه من سعی کنم کز غمش آسوده شوم
او نهد تازه غمی بر سر غم های دلم
مهر خوبان نرود از دل تنگم بیرون
زانکه جا کرده چو خون در همه رگهای دلم
«ترکی» از خسته دلی هیچ شکایت نکنم
که لب لعل نگار است مسیحای دلم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از آمدن عشق و تسلط آن بر دلش سخن میگوید و احساس میکند که دلش اسیر عشق شده است. او از درد و حسرتی که در دلش وجود دارد، ناله میکند و به ناامیدی از بهبود این درد اشاره میکند. داغ عشق بر دلش نشسته و او در تلاش است تا این رازها را فاش نکند. او توصیف میکند که دلش همچون خون در رگهایش جاری است و این احساسات نمیتوانند به سادگی از دلش خارج شوند. در نهایت، شاعر به زیبایی و قدرت محبت اشاره میکند و از مسیحایی که در دلش وجود دارد، یاد میکند.