شمارهٔ ۹۸ - صد هزار چشم ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا باز کرده ام به تو ای گل عذار، چشم!
پوشیده ام من از همهٔ کار و بار، چشم
از دیدن رخت نشود سیر چشم من
باشد اگر به صورت من صدهزار، چشم
بسیار چشم دیده ام اما ندیده است
چشمم بسان چشم تو در روزگار، چشم
گفتی که بر سر ره من باش منتظر
پیوسته باشدم به ره انتظار، چشم
از دیدن جمال تو چشمم پرآب شد
آری شود ز دیدن خور آبدار، چشم
تا آفتاب روی توام از نظر برفت
جسمم ضعیف گشت و رخم زرد و تار، چشم
دامن کشان چو می گذری از میان خلق
باز است بهر دیدن تو بی شمار، چشم
چشم خمار، حالت می خورده است و تو
گر می نخورده ای ز چه داری خمار، چشم
با چشم اگر کنی تو به «ترکی» اشارتی
بر چشم پرخمار تو سازد نثار، چشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در توصیف زیبایی و جذابیت معشوق، احساسات عمیق شاعر را به تصویر میکشد. شاعر از قدرت مجذوبکنندهی چشمان معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیزی نمیتواند او را از دیدن زیباییهای معشوق بازدارد. او همچنین از انتظار برای دیدار معشوق و تأثیر شگرف آن بر حالت روحی و جسمیاش صحبت میکند. در کل، شعر بر عشق و زیبایی معشوق و اثرات آن بر شاعر تمرکز دارد.