نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰ - بوی مشک و عنبر ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل سوم - سوگواری‌ها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صدایی عمه زین طشت زر آید

که جانم از بدن خواهد بر آید

بگو ای عمه! در طشت این سر کیست؟

که از وی بوی مشک و عنبر آید

به لبهایش یزید دون زند چوب

که از دیده سرشکم یکسر آید

سر بابای مظلومم به طشت است

که در اشکم از چشم تر آید

مرا ای عمه! تاب دیدنش نیست

دعا کن تا که عمر من، سر آید

کنم جان را فدا در پای این سر

اگر یکدم مرا او در بر آید

سر چوب یزید ای عمه! بر دل

مرا خون ریزتر از خنجر آید

بروای عمه جان! برگو مزن چوب

مگر رحم اش به دل، این کافر آید

نیازآرد لبی را کز لطافت

خجل پیشش زلال کوثر آید

به جز ما عمه جان اینجا به گوشم

صدای رود رودی دیگر آید

گمانم مادرم زهرا زجنت

به حال زار و با چشم تر آید

یزید آیا جوابش را چه گوید

در این مجلس اگر پیغمبر آید

در این مجلس دلم می خواست عمه

علی با ذوالفقار از در، در آید

سر بابای خود در طشت بینم

چسان دیگر سرم در بستر آید

از این شوری که «ترکی» راست ترسم

که پیش از وعده شور محشر آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از زبان یک فردی است که به عمه‌اش زینب (پس از واقعه عاشورا) می‌گوید و در آن احساس ناراحتی و اندوه عمیقش را از دیدن سر پدرش، حسین، در طشت زر ابراز می‌کند. او بوی خوشی از سر پدرش حس می‌کند و نسبت به بی‌رحمی یزید و ضربه زدن او به لب‌های حسین دلسوزی می‌کند. راوی از عمه‌اش می‌خواهد تا دعا کند که عمرش به سر بیاید، زیرا تاب دیدن این صحنه را ندارد. او از درد دلش می‌گوید و امیدوار است که در آن مجلس، پیغمبر یا علی (ع) ظاهر شوند و او بتواند سر پدرش را ببیند. احساس گناه و ترسی که از محشر دارد، در انتهای شعر به خوبی مشهود است و نشان‌دهنده غم و اندوه عمیق او از این واقعه تلخ است.