نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲ - ستاره می شمرم ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل سوم - سوگواری‌ها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

پدر ز درد فراقت خون شده جگرم

ز هجر روی تو چون طایر شکسته پرم

پدر بیا و ز بحر غمم رهایی بخش

که سیل اشک، ز هجرت رسیده تا کمرم

مرا ز دیده بود از غم تو خون جاری

چو طفل اشک، فکندی چرا تو از نظرم

خرابه منزل و لخت جگر، طعام من است

ببین زمانه چسان کرده خوار و دربدرم

دگر نظر به مه آسمان نخواهم کرد

به خواب اگر شبی آید رخ تو در نظرم

چو آفتاب رخت در تنور کرد غروب

بیاد روی تو شب ها ستاره می شمرم

شبان تیره دو چشمم نمی رود در خواب

چگونه خواب به چشمم رود که بی پدرم

ربود خواب زچشم تمام اهل حرم

فغان نیم شب و، آه و نالهٔ سحرم

بهای قطرهٔ خون گلوی تو نشود

به جای اشک، اگر خون رود ز چشم ترم

سرت به طشت طلا و تنت به کرب و بلا

کجا روم چکنم شکوه جانب که برم؟

در این خرابه تنم ز آفتاب گرم گداخت

پدر بیا ز وفا سایه ای فکن به سرم

بیا و دختر خود را از انتظار برآر

روا مدار که من، از غم تو جان سپرم

ز گریه، دیدهٔ «ترکی» چو بحر عمان شد

ببین که صفحهٔ دفتر پر است از گهرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر عاشقانه و غمگین، شاعر از درد فراق پدرش سخن می‌گوید و احساس گمگشتگی و بی‌تابی او را به تصویر می‌کشد. او به شدت مشتاق دیدار پدر است و هر لحظه دوری از او برایش دشوار است. شاعر با اشاره به بی‌خوابی و رنج‌هایی که از غم پدرش می‌کشد، از او درخواست می‌کند تا برگردد و او را از این درد و رنج نجات دهد. در نهایت، او بر این تأکید دارد که عشق و یاد پدر برایش ارزشمندتر از هر چیزی است و تحمل این دوری برایش غیرممکن شده است.