نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸ - سرشک آتش‌گون ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل سوم - سوگواری‌ها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فغان ز دست تو ای روزگار کج بنیاد!

دلی ز دست تو ای بی وفا ندیدم شاد!

ز تند باد تو ای دهر سفله پرور رفت

شکوفه های گلستان احمدی بر باد

به دشت کرب و بلا آب های جاری بود

عزیز فاطمه بهر چه تشنه لب جان داد

شهی که لحمک لحمی، پیمبرش می گفت

چرا زکشتن او شاد شد ابن زیاد؟

کسی شنیده که طفلی به روی دست پدر

کنند پاره گلویش ز ناوک پولاد؟

چنین ستم که تو کردی به اهل بیت نبی

ز جن و انس کسی در جهان ندارد یاد

به ماتم شه بطحا سرشک آتش‌گون

رود ز دیدهٔ «ترکی» چو دجلهٔ بغداد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مظلومیت و ستم‌هایی که بر اهل بیت پیامبر اسلام رفته، اشاره دارد. شاعر از درد و رنج ناشی از دست روزگار و بی‌وفایی آن گلایه می‌کند و به یاد فرزند فاطمه (علیه‌السلام) می‌افتد که قربانی تشنگی و ظلم شد. همچنین به واقعه عاشورا و ظلمی که بر امام حسین (علیه‌السلام) و خاندانش رفت، پرداخته و به شدت این ظلم و شادی دشمنان از کشتن او اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر احساس عمیق غم و اندوه خود را از این ستم‌ها با بیانی لطیف و شاعرانه به تصویر می‌کشد.