شمارهٔ ۸۱ - شور حسینی ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل سوم - سوگواریها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فلک به آل نبی ظلم بی حساب چرا؟
جفا و جور به اولاد آن جناب چرا؟
دمی که شاه شهیدان ز صدر زین افتاد
به حیرتم نشدی ای فلک! خراب چرا؟
چو آفتاب رخش شد عیان، زمشرق نی
بگو که سر نزد از مغرب آفتاب چرا؟
عزیز ساقی کوثر، به دشت کرب و بلا
برای جرعهٔ آبی دلش کباب چرا؟
شهی که آب جهان بود مهر مادر او
به دشت ماریه ممنوع شد ز آب چرا؟
نداده آب بر او شمر و، از ره کین کرد
برای کشتن او آنقدر شتاب چرا؟
به زیر سایهٔ چتر زر، ابن سعد لعین
در آفتاب تن شبل بو تراب چرا؟
به حلق تشنهٔ آن بی گناه شمر شریر
نریخت قطرهٔ آب از پی ثواب چرا؟
زدند آتش کین، چون به خیمه گاه حسین
نسوخت شعله اش این کهنه نه قباب چرا؟
جوان تازه خط شاه دین، علی اکبر
دو گیسویش بود از خون سر، خضاب چرا؟
پس از شهادت او زین العابدینش را
به گردنش غل و بر بازویش طناب چرا؟
سکینه چهرهٔ چون آفتاب رخسارش
ز ترس خصم، بود رنگ ماهتاب چرا؟
اگر نه شور حسینی است بر سر «ترکی»
ز نظم او شده گیتی، پر انقلاب چرا؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، به مظلومیت و ظلمی که بر اهل بیت پیامبر اسلام، به ویژه امام حسین (ع) و یارانش در واقعه عاشورا رفته است، پرداخته است. شاعر از آسمان و سرنوشت میپرسد چرا بر فرزندان پیامبر این چنین ظلم میشود و چرا درد و رنج آنان بیحساب است. او به تشنگی امام حسین و یارانش اشاره میکند که در کربلا با وجود اینکه در دشت منتظر آب بودند، به آنها آب داده نشد و ظلم و ستم به اوج خود رسید. همچنین به صحنههای دردناک دیگر مانند شهادت علی اکبر و به اسارت رفتن زین العابدین اشاره میکند و در نهایت، به شور و انقلاب حسینی به عنوان یک اصل انسانی اشاره دارد. شاعر به عواطف و احساسات عمیق انسانی نسبت به این واقعه تلخ تأکید میکند و از آن به عنوان منبعی برای بیداری و قیام علیه ظلم یاد میکند.