شمارهٔ ۹۱ - دانهٔ اشک ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل سوم - سوگواریها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای سر به سنان رفته، تن افتاده به میدان!
گویا خبرت نیست زما جمع اسیران
تو رفته به خوابی و نداری خبر ای شاه!
کز هجر تو ما را نرود خواب به چشمان
کشتند لب تشنه تو را بر لب دریا
دادی ز وفا در ره جانان، ز عطش جان
بر پیکر تو گریه کنم یا به سر تو
یا بهر غریبی تو ای خسرو خوبان!
ای کاش! بدی مادر من تا که بدیدی
بی سر تن صد چاک تو با زخم فراوان
ای جان برادر! ندهد خصم امانم
تا گریه کنم بر تو در این دشت و بیابان
اطفال تو از سوز عطش، در تب و تابند
بر گو چه کنم باغم این جمع یتیمان
بردار سر از خاک و نظر کن که سکینه
پایش شده پرآبله، از خار مغیلان
ما را برد از راه جفا شمر سوی شام
با این دل پر حسرت و با دیده گریان
ما را نبود طاقت جمازه سواری
جمازهٔ بی محمل، که اکنون بود عریان
دوری ز جمال تو به حدی شده مشکل
کآید ستم شمر و سنان، در نظر آسان
به اله عجبی نیست کز این مرثیه «ترکی»
از دیدهٔ حضار رود سیل بهمان
در روز جزا جمله شود در ثمینی
هر دانهٔ اشکی که فشانند به دامان
از دانهٔ اشکی که فشانند ز دیده
خاموش شود روزجزا آتش نیران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با مضامین غم و اندوه درباره فراق و مصائب یاران و بستگان سروده شده است. شاعر به درد و رنج خود و دیگران از فقدان و بیخبری شاه یاد میکند، در حالی که به چگونگی کشته شدن او تاکید دارد. او به تصویر کشیدن حال زار خانوادههای یتیم و تحت فشار از جنگ و دوری از عزیزان میپردازد و تأثیرات عاطفی آن روزها را بر جای میگذارد. شاعرانگی و افخاری موجود در بیانات شاعر حسرت و اندوه عمیق جامعهای را به تصویر میکشد که سالها تحت ظلم و ستم قرار دارند. در نهایت، شاعر به مفاهیم عدالت و پاداش در روز قیامت اشاره میکند و بر اهمیت اشکها و غمها در قیامت میافزاید.