شمارهٔ ۹۷ - نظم جگر سوز ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل سوم - سوگواریها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا سایهٔ تو بود پدر جان به سر من
روشن شب تاریک بدی در نظرم من
دامان تو آرامگهم بود شب و روز
تو رفتی و از هجر تو خون شد جگر من
اکنون به رخم شمر زند سیلی بیداد
رحمی نکند بر من و، بر چشم تر من
من مرغ خوش الحان گلستان تو بودم
گردون، زچه بشکست ز کین بال و پر من
من طفلم و اندوه فراق تو گران است
از بار غم هجرتو خم شد کمر من
ای کاش! برون نامده بودم ز مدینه
یا کاش به کوفه نفتادی گذر من
تا کرب و بلا همسفرم بودی و اکنون
تا شام بود شمر و سنان، همسفر من
دشمن بردم از سر کویت به اسیری
آیا که رساند به تو روزی خبر من
در سینه دلم خون شده از هجر، دمادم
خونابه روان است ز راه بصر من
من رفتم و ترسم که ز هجر تو بمیرم
آگه شوی آندم که نباشد اثر من
«ترکی» رگ خون از بصر خلق گشاید
این نظم جگرسوز تر از نیشتر من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده از درد و رنج فراق محبوبش سخن میگوید. او به پدرش اشاره میکند که در سایهاش آرامش داشته و اکنون با رفتنش، زندگیاش پر از غم و اندوه شده است. او از نسبت خود با محبوبش به عنوان مرغ خوش الحان و از تحمل مصائب فراق سخن میگوید. گوینده آرزو میکند کاش هرگز از مدینه خارج نشده یا به کوفه نرفته بود، چرا که هر دو جا برایش پر از درد و غم هستند. او به شدت از بیوفایی دشمنان و خستگی ناشی از این فراق رنج میبرد و در نهایت ابراز نگرانی میکند که ممکن است در این حالتی که دارد بمیرد و محبوب از حال او خبر نداشته باشد. شعر به شدت احساسی و پر از اندوه است و نشاندهندهی عمیقترین احساسات انسانی در مواجهه با جدایی و دلتنگی است.