شمارهٔ ۹۵ - مشعل افروخته ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل سوم - سوگواریها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دختر شیر خدا کرد چو در شام مقام
صبح شد در نظرش تیره تر از ظلمت شام
آه و افسوس از آن دم که یزید از ره کین
خواند آن مشعل افروخته در مجلس عام
سر شرمندگی از فرط حیا داشت بزیر
نه مجال سخنش بود و، نه یارای کلام
دختر سبط نبی را به کنیزی خواندند
آنکه جبریل، بدی خام جدش چو غلام
جای در طشت طلا داد سر شه، چو یزید
چوب دردستی و، در دست دگربودش جام
زیر لب زینب غمدیده به گفتا که یزید
مکن آغاز به کاری که ندارد فرجام
این سر کیست؟ که از ظلم تو شد غرق به خون
جای در طشت زرش داده ای ای نسل حرام
این سری را که زنی چوب، تو هر دم به لبش
لب او بوسه گه ختم رسل بود مدام
نه حرامی که خدا گفته نموده است حلال
نه حلالی که نبی گفته نموده است حرام
از چه هر لحظه زنی بر لبر و دندانش چوب
جرم او چیست، گناهش چه و تقصیر کدام؟
به خدا صاحب این سر، پسر شیر خداست
جد او احمد و زهرای بتول او را مام
صاحب این سر دور از تن بی غسل و کفن
قره العین رسول است و حسین او را نام
«ترکی» آن دل که نسوزد به غریبی حسین
دل مخوانش که بود سخت تر از سنگ رخام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، دختر حسین، زینب، در مجلس یزید، حاکم ستمگر، حاضر میشود و از ظلم و بیرحمی او نسبت به سر برادرش حسین محزون است. او مشاهده میکند که سر حسین را در طشت طلا قرار دادهاند و یزید با بیاحترامی در حال توهین است. زینب با صدای آرام به یزید هشدار میدهد که این ظلم عاقبتی نخواهد داشت و از او سؤالاتی میپرسد دربارهی گناه حسین و چگونگی این مصیبت. او تأکید میکند که سر حسین، پسر شیر خدا و نواده پیامبر اسلام است و هیچگونه حرامی در کار او نیست. در نهایت، زینب از یزید میخواهد که بر احترامی که باید برای حسین قائل باشد، بیفزاید و به غریبی برادرش اشاره میکند و میگوید دل او به شدت مجروح است.