شمارهٔ ۲۸۱ فرخی یزدی
فرخی یزدی / رباعیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
آن روز که حرف عشق بشنفت دلم
شب تا به سحر میان خون خفت دلم
از بسکه خزان نامرادی دیدم
صد بار بهار آمد و نشکفت دلم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها، شاعر از تجربهی درد و ناامیدی عشق صحبت میکند. او میگوید که وقتی به عشق فکر کرد، دلش از غم و اندوه شب را در خواب نگذرانید. همچنین اشاره میکند که با وجود آمدن بهار و امیدها، دلش همچنان پژمرده و بیسرزندگی باقی مانده است.