رباعیات — دیوان اشعار فرخی یزدی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۱ — بی چیزی من اگرچه پا بست مرا
- شمارهٔ ۲ — تن یافت برهنگی ز بی رختی ما
- شمارهٔ ۳ — از بسکه زند نوای غم چنگی ما
- شمارهٔ ۶ — در این ره سخت گر شود پای تو سست
- شمارهٔ ۸ — امروز محصلین ز اعلی تا پست
- شمارهٔ ۷ — در موقع سخت می نباید شد سست
- شمارهٔ ۹ — پیش همه منفعت اگر مطلوب است
- شمارهٔ ۱۰ — با طبع بلند قصر قیصر هیچ است
- شمارهٔ ۴ — دردا که ز جهل درد نادانی ما
- شمارهٔ ۱۱ — هر مملکتی در این جهان آباد است
- شمارهٔ ۵ — ای آنکه ترا به دل نه شک است و نه ریب
- شمارهٔ ۱۵ — جان بنده رنج و زحمت کارگر است
- شمارهٔ ۱۳ — هر خواجه که خیل و حشمش بیشتر است
- شمارهٔ ۱۶ — دنیای ضعیف کش که از حق دور است
- شمارهٔ ۱۴ — هر روز در این خرابه جنگی دگر است
- شمارهٔ ۱۲ — روزی که شرار بغض و کین شعله ور است
- شمارهٔ ۱۹ — در مسلک ما طریق مطلوب خوش است
- شمارهٔ ۱۷ — ما را همه از دو کون یک گوشه بس است
- شمارهٔ ۱۸ — اکنون که چمن چو چتر کیکاوس است
- شمارهٔ ۲۷ — مظلوم کشی طریقه محتشم است
- شمارهٔ ۲۳ — در ملک وجود خودنمائی غلط است
- شمارهٔ ۲۲ — تحکیم اساس بر مؤسس فرض است
- شمارهٔ ۲۱ — نادانی و جهل تا که ما را کیش است
- شمارهٔ ۲۶ — دنیا که حیاتش همه جنگ و جدل است
- شمارهٔ ۲۴ — هر کس که چو گل در این چمن یکرنگ است
- شمارهٔ ۲۵ — هر کس که در این زمانه با فرهنگ است
- شمارهٔ ۲۰ - صندوق آرا — این جعبه رأی را چه دین و کیش است
- شمارهٔ ۳۱ — تا خدمت ابناء بشر پیشه ماست
- شمارهٔ ۳۲ — قانون که اصول واجب التعظیم است
- شمارهٔ ۳۰ — آئینه حق نما دل خسته ماست
- شمارهٔ ۳۳ - کابینهٔ مستوفیالممالک — کابینه ما اگرچه بیتصمیم است
- شمارهٔ ۳۴ — امسال بهار جشن می خواران است
- شمارهٔ ۳۵ — دل خسته ز آزار دلآزاران است
- شمارهٔ ۲۸ — طوفان که ز راستی به عالم علم است
- شمارهٔ ۲۹ — در کشور ما که مهد اندوه و غم است
- شمارهٔ ۳۸ — چون ابر بهار چشم خون بار من است
- شمارهٔ ۳۹ — دریای پر آب چشم نمناک من است
- شمارهٔ ۴۳ — چون موجد آزادی ما قانون است
- شمارهٔ ۴۱ — چون پرده خون دامن رنگین من است
- شمارهٔ ۴۲ — آن سان که ستاره در سما افزون است
- شمارهٔ ۳۷ — هر چند که پشت خم تخت من است
- شمارهٔ ۳۶ — گر طالب صلح نامه طوفان است
- شمارهٔ ۴۰ — تا عمر بود، درستی آئین من است
- شمارهٔ ۵۰ — تشکیل جهان ز روی بی انصافی است
- شمارهٔ ۵۱ — عالم همه عابدند و معبود یکی است
- شمارهٔ ۴۵ - صندوق آرا — صندوقچهای که جای آرا شده است
- شمارهٔ ۴۴ - انتقادی نسبت به مستشاران آمریکایی — این غنچهٔ نوشکفته، خوش وا شده است
- شمارهٔ ۴۷ - عدلیه — تا بخت من و تو خوابتر از همه است
- شمارهٔ ۴۸ — در ملک جهان زوال مال همه است
- شمارهٔ ۴۶ - عدلیه — منصور که در عدلیه قادر شده است
- شمارهٔ ۴۹ — دنیا چو یکی خانه و جای همه است
- شمارهٔ ۵۹ — آن عهد که بسته شد میان من و دوست
- شمارهٔ ۵۲ — دنیا که مقر حکمفرمائی توست
- شمارهٔ ۵۳ — تا پایه معرفت نهادیم ز دست
- شمارهٔ ۵۵ - صندوق آرا — آن جعبه که رأی خلق گنجینه اوست
- شمارهٔ ۵۶ - صندوق آرا — ای جعبه که سرنوشت ما در ید توست
- شمارهٔ ۵۸ — یا دوست دشمنند یا دشمن دوست
- شمارهٔ ۵۴ - صندوق آرا — این جعبه که آرا همه در دامن اوست
- شمارهٔ ۵۷ — ای توده که جهل در سرشت من و توست
- شمارهٔ ۶۳ — ای کاهن خودپرست، معبود تو کیست
- شمارهٔ ۶۶ — آنکس که ز راه جور شد شادان کیست
- شمارهٔ ۶۷ — این زمزمه ها غیر مستحسن چیست
- شمارهٔ ۶۵ — با آنکه غنی خزانه دولت نیست
- شمارهٔ ۶۱ — این فقر و فنا برای ما مایل کیست
- شمارهٔ ۶۴ - کابینهٔ سردار سپه — با مشت و لگد معنی امنیت چیست؟
- شمارهٔ ۶۲ — این زمزمه های شوم را قائل کیست
- شمارهٔ ۶۰ — چون مرکز ثقل ما به جز مجلس نیست
- شمارهٔ ۷۰ — ای داد که راه نفسی پیدا نیست
- شمارهٔ ۷۳ — در مسلک ما که عزت و ذلت نیست
- شمارهٔ ۷۲ — در دهر کسی چو ما بدین ذلت نیست
- شمارهٔ ۷۴ — درد هر چو ما کسی بدین ذلت نیست
- شمارهٔ ۷۱ - صندوق آرا — دردا که دوای دل به جز حسرت نیست
- شمارهٔ ۷۵ - کابینهٔ مشیرالدوله — هرچند که سیل آرزو را سد نیست
- شمارهٔ ۶۸ — ای داد که شیوه من و دل زاریست
- شمارهٔ ۶۹ — در دیده ما فقر و غنا هر دو یکیست
- شمارهٔ ۷۸ - مجلس پنجم — از رأی خران دلم دمی بیغم نیست
- شمارهٔ ۸۰ — هرگز دل ما غمین ز بیش و کم نیست
- شمارهٔ ۷۹ — در غمکده ای که شادیش جز غم نیست
- شمارهٔ ۸۳ — هر چند که انقلاب را قاعده نیست
- شمارهٔ ۸۱ — باغی که در آن آب و هوا روشن نیست
- شمارهٔ ۸۲ — آن سلسله را که جز خطا باطن نیست
- شمارهٔ ۷۶ - کابینهٔ مشیرالدوله — ای آنکه تو را گفته ما باور نیست
- شمارهٔ ۷۷ — جز ایزد پاک حاکم عادل نیست
- شمارهٔ ۸۷ — ای خصم تو را مجال کین توزی نیست
- شمارهٔ ۸۶ - مجلس پنجم — تا رسم غنی غیر دلآزاری نیست
- شمارهٔ ۸۸ — چون نامه ما برای کلاشی نیست
- شمارهٔ ۸۹ - عدلیه — در کشور ما که جنگ اصنافی نیست
- شمارهٔ ۹۰ — در مملکتی که جنگ اصنافی نیست
- شمارهٔ ۸۴ — در کشور ما که دزد را واهمه نیست
- شمارهٔ ۹۱ — دردی بتر از علت نادانی نیست
- شمارهٔ ۸۵ — در مملکتی که نام آزادی نیست
- شمارهٔ ۹۷ — عمری به ره جنون نشستیم و گذشت
- شمارهٔ ۹۸ — ای دیده تو را بر آب دیدیم و گذشت
- شمارهٔ ۹۹ — خوش آنکه چو من حیات جاوید گرفت
- شمارهٔ ۹۳ — عمری که مرا به گردش و سیر گذشت
- شمارهٔ ۹۲ — هر کس که بعهد دوستی پایه نداشت
- شمارهٔ ۹۴ — دیشب که به صد فتنه و آشوب گذشت
- شمارهٔ ۹۵ — عهدی که در این خانه نوا بود، گذشت
- شمارهٔ ۹۶ — عمری که مرا به گردش و سیر گذشت
- شمارهٔ ۱۰۲ — دردا که جهان به ما دل شاد نداد
- شمارهٔ ۱۰۴ — گر مشکل فقر و ثروت آسان گردد
- شمارهٔ ۱۰۵ — دشمن پی دشمنی کمر میبندد
- شمارهٔ ۱۰۷ — دل زمزمه های انقلابی دارد
- شمارهٔ ۱۰۶ — هر گل که ز یکرنگی خود بو دارد
- شمارهٔ ۱۰۰ — اول ره کار را نشان باید داد
- شمارهٔ ۱۰۱ — ای دوست برای دوست جان باید داد
- شمارهٔ ۱۰۳ — استاد ازل که درس بیداد نداد
- شمارهٔ ۱۰۹ — این چرخ برین که سرفرازی دارد
- شمارهٔ ۱۱۰ — چشم تو خدنگ سینه دوزی دارد
- شمارهٔ ۱۰۸ — آن کس که مقام مستشاری دارد
- شمارهٔ ۱۱۲ — این خانه دگر چو نی نوایی دارد
- شمارهٔ ۱۱۱ — هر کس که به دل چو لاله داغی دارد
- شمارهٔ ۱۱۴ — گر درد عموم را دوا باید کرد
- شمارهٔ ۱۱۵ — یا سد ره فقر و غنا باید کرد
- شمارهٔ ۱۱۳ — فکر نوئی از برای ما باید کرد
- شمارهٔ ۱۲۱ — درد و غم خوبان جوان پیرم کرد
- شمارهٔ ۱۲۲ - سقوط کابینهٔ قوامالسلطنه — آن خودسر مرتجع که دلها خون کرد
- شمارهٔ ۱۲۳ - درباره وستداهل سوئدی، رییس شهربانی — وستال پی دفاع دل یکدله کرد
- شمارهٔ ۱۱۸ — در کعبه برهمنی نمیباید کرد
- شمارهٔ ۱۱۶ — در گاه عمل شتاب میباید کرد
- شمارهٔ ۱۱۹ — با این ره و رسم بد چه میباید کرد
- شمارهٔ ۱۱۷ — با عزم متین شتاب میباید کرد
- شمارهٔ ۱۲۰ — آن میر که جا در اطلس و قاقم کرد
- شمارهٔ ۱۲۶ — گر بر دل ما گرد ملالت باشد
- شمارهٔ ۱۲۵ — گر سائس ملک با کیاست باشد
- شمارهٔ ۱۲۷ — گفتی دل خون کرده عوض خواهد شد
- شمارهٔ ۱۲۸ — آخر دل من ز غصه خون خواهد شد
- شمارهٔ ۱۲۹ — دانی که دلِ غمزده چون خواهد شد
- شمارهٔ ۱۳۱ — یا هم چو ضعیف منزوی باید شد
- شمارهٔ ۱۲۴ — آن شیخ که دم ز علم اخفش میزد
- شمارهٔ ۱۳۰ — با خلق خدا شریک غم باید شد
- شمارهٔ ۱۳۹ — از رأی شمیران غم دل افزون شد
- شمارهٔ ۱۳۲ — در مسلک مالک ملکی سالک شد
- شمارهٔ ۱۳۳ - به مناسبت ترور عشقی — یک دم دل ما غمزدگان شاد نشد
- شمارهٔ ۱۳۴ - به مناسبت ترور عشقی — یک دم دل ما غمزدگان شاد نشد
- شمارهٔ ۱۳۵ — هر خویش چو نقش در و دیوار نشد
- شمارهٔ ۱۳۷ — هر سر که بپای خم می سوده نشد
- شمارهٔ ۱۳۶ — شادم که دل خراب ترمیم نشد
- شمارهٔ ۱۳۸ — یک دم دل من ز غصه آسوده نشد
- شمارهٔ ۱۴۰ — دوشینه لوای صلح افراشته شد
- شمارهٔ ۱۴۳ - به مناسبت قتل کلنل پسیان — روزی که شهید عشق قربانی شد
- شمارهٔ ۱۴۲ — ای کاش که راز دل مبرهن میشد
- شمارهٔ ۱۴۱ — ای کاش مرا ناطقه گویا میشد
- شمارهٔ ۱۴۴ — این قوم که تا کشور ما تاختهاند
- شمارهٔ ۱۴۵ — بس همنفسان نرد غلط باختهاند
- شمارهٔ ۱۴۶ — آنان که لوای فقر افراختهاند
- شمارهٔ ۱۴۷ - در مورد وکلای مجلس — آنان که سوار اسب گلگون شدهاند
- شمارهٔ ۱۵۲ — آنانکه به عدل و داد مفتون گشتند
- شمارهٔ ۱۵۰ — آن سلسله ای که از امیران هستند
- شمارهٔ ۱۵۳ - راجع به کمپانی نفت و اختلاف آن با دولت — افسوس که دسترنج ما را بردند
- شمارهٔ ۱۵۱ — تجار ز فقر ناشکیبا گشتند
- شمارهٔ ۱۵۵ — در کعبه خطاکار خطابم کردند
- شمارهٔ ۱۴۹ - در مورد وثوقالدوله — آنان که پریر قلب ما را خستند
- شمارهٔ ۱۴۸ — ابناء بشر جمله ز یک عائلهاند
- شمارهٔ ۱۵۴ — چون عیش و غم زمانه قسمت کردند
- شمارهٔ ۱۵۶ — شادم که پری رخان غمینم کردند
- شمارهٔ ۱۵۷ - اعتصاب غذای زندانیان زندان قصر — صد مرد چو شیر، عهد و پیمان کردند
- شمارهٔ ۱۶۳ — ابناء جهان که زاده بوالبشرند
- شمارهٔ ۱۶۰ — هر رأی که با دادن سیم آوردند
- شمارهٔ ۱۵۸ — افسوس که دشمنان دلم خون کردند
- شمارهٔ ۱۶۲ — چون مرتجعین آلت نیرنگ شدند
- شمارهٔ ۱۶۱ — آنانکه پریر با عدو یار شدند
- شمارهٔ ۱۵۹ — آنانکه ز خون دو دست رنگین کردند
- شمارهٔ ۱۶۴ — آنانکه به پا بنای هستی دارند
- شمارهٔ ۱۶۵ — آنانکه تو را دو سال یکبار خرند
- شمارهٔ ۱۶۶ — این پول که صاحبان القاب خورند
- شمارهٔ ۱۶۹ — ما طالب آنکه کار مطلوب کند
- شمارهٔ ۱۷۱ — سرمایه اغنیا اگر کار کند
- شمارهٔ ۱۶۸ — جمعی ز غنا صاحب افسر باشند
- شمارهٔ ۱۷۰ - درباره منصورالسلطنه — عدلیه که داد باید از داد کند
- شمارهٔ ۱۶۷ — بر بام فلک بیرق کین برق زند
- شمارهٔ ۱۷۳ — ملت چو شراب بی خودی نوش کند
- شمارهٔ ۱۷۵ — از عدل اگر وکیل توصیف کند
- شمارهٔ ۱۷۴ — هر کس میِ بیحقیقتی نوش کند
- شمارهٔ ۱۷۸ — عاقل که جز اقدام لزومی نکند
- شمارهٔ ۱۷۹ — آنانکه به قانونشکنی مشغولند
- شمارهٔ ۱۷۶ — آن کیست که پرده خطا چاک کند
- شمارهٔ ۱۷۷ — هرگز دل من شکایت از غم نکند
- شمارهٔ ۱۷۲ — دستی که به پرده کعبه را دیر کند
- شمارهٔ ۱۸۰ — آن قوم که با عاطفه و انسانند
- شمارهٔ ۱۸۷ — ما را متمولین گدا می خواهند
- شمارهٔ ۱۸۵ — آنانکه خطای خویش تکمیل کنند
- شمارهٔ ۱۸۴ — نظار چو قفل جعبه را باز کنند
- شمارهٔ ۱۸۶ — خوش باش که ارباب یقین شک نکنند
- شمارهٔ ۱۸۲ - بازداشت قوامالسلطنه و محاکمهٔ او — آنان که اصول را مراعات کنند
- شمارهٔ ۱۸۱ — آنانکه ترا به خویش ترغیب کنند
- شمارهٔ ۱۸۳ — موقعی که شماره از طوفان توقیف گردید بعوض آن، شماره اول روزنامه پیکار را که مدیر آن موسوی زاده یزدی بوده منتشر ساخت و رباعی زیر را بمناسبت سرمقاله همان روزنامه حراج در وزارتخانه ها درج نمود و پس از انتشار، این روزنامه هم توقیف شد که بعوض آن برای مشترک
- شمارهٔ ۱۹۰ — طوفان که طرفدار صفا خواهد بود
- شمارهٔ ۱۹۲ — جان چند گهی گوشه نشین خواهد بود
- شمارهٔ ۱۸۹ — در راستی آنکه بی کم و کاست بود
- شمارهٔ ۱۹۳ — آن را که درستی عمل، کیش بود
- شمارهٔ ۱۹۱ — گر دور زمانه این چنین خواهد بود
- شمارهٔ ۱۹۴ — ای کاش من و تو را کمی مدرک بود
- شمارهٔ ۱۹۵ - در مدح مستوفیالممالک — رسم و ره مستوفی اگر خوب نبود
- شمارهٔ ۱۸۸ — آن را که نفوذ و اقتدارات بود
- شمارهٔ ۲۰۰ — ایکاش که جز رنگ صفا رنگ نبود
- شمارهٔ ۲۰۳ - مخالفت اقلیت مجلس چهارم با دولت مستوفی — گر هادی ما ز جهل گمراه نبود
- شمارهٔ ۲۰۱ — هر خانه که شادیش بجز غم نبود
- شمارهٔ ۱۹۸ — گر شیخ ریا رند قدح نوش نبود
- شمارهٔ ۱۹۷ — ای کاش به شهر شحنه را زور نبود
- شمارهٔ ۱۹۹ - سقوط کابینهٔ قوامالسلطنه — از دستِ تو گر دل ز غمت چاک نبود
- شمارهٔ ۱۹۶ — آن روز که در ارض و سما هیچ نبود
- شمارهٔ ۲۰۲ — هر چند افق زمانه روشن نبود
- شمارهٔ ۲۰۵ — اسرار سراچه کهن تازه نبود
- شمارهٔ ۲۰۷ — بر دوره فترت اعتباری نبود
- شمارهٔ ۲۰۴ — آزادی اگر تیول یکدسته نبود
- شمارهٔ ۲۱۱ — در کشور دیگران که بیداری بود
- شمارهٔ ۲۰۸ — دیروز توانگری زر اندوخته بود
- شمارهٔ ۲۰۶ — هر شر اگر از امور خیریه نبود
- شمارهٔ ۲۰۹ — دیشب که به پای دل مرا سلسله بود
- شمارهٔ ۲۱۰ — روزی که دل غمزده را شادی بود
- شمارهٔ ۲۱۵ — دولت چو بفکر خویش تشکیل شود
- شمارهٔ ۲۱۶ - در مورد کابینهٔ مستوفیالممالک — گویند که کابینه چو تشکیل شود
- شمارهٔ ۲۱۷ — تا چون من و شانه باد شیدا نشود
- شمارهٔ ۲۱۸ — گر عامل جور حاکم ما نشود
- شمارهٔ ۲۱۳ — گر رشته سعی و کار پیوند شود
- شمارهٔ ۲۱۲ — هر جا سخن از سیم و زر ناب رود
- شمارهٔ ۲۱۹ — هرگز به هما، بوم برابر نشود
- شمارهٔ ۲۱۴ — گر درد و غم قدیم تجدید شود
- شمارهٔ ۲۲۰ — تا جرأت و پشتکار توأم نشود
- شمارهٔ ۲۲۵ — روزی به نبرد صف شکستن باید
- شمارهٔ ۲۲۷ — گر ما و تو را دفع اعادی باید
- شمارهٔ ۲۲۴ — آن اهل خطا که با خطاکار نمود
- شمارهٔ ۲۲۲ — ثروت سبب وحی سماوی نشود
- شمارهٔ ۲۲۳ - مخالفت با احمدشاه و ولیعهد او — پولی که ز خون خلق آماده شود
- شمارهٔ ۲۲۱ — فکری که سقیم گشت سالم نشود
- شمارهٔ ۲۲۶ — با پاک دلان پاک نهادی باید
- شمارهٔ ۲۲۹ — بس ناله جغد غم در این بوم آید
- شمارهٔ ۲۳۰ — اوضاع نجومی چو به تقویم آید
- شمارهٔ ۲۳۱ — از سطح افق شعله گلگون آید
- شمارهٔ ۲۳۳ - در رفع توقیف روزنامه طوفان — طوفان که ز توقیف برون میآید
- شمارهٔ ۲۳۵ — اول بخطا پیشه مماشات کنید
- شمارهٔ ۲۳۴ — ای مجلسیان دگر چه رنگی دارید
- شمارهٔ ۲۳۲ — از چیست که باد فتنه انگیختهاید
- شمارهٔ ۲۲۸ — از سنگلج آوای غم اندوز آید
- شمارهٔ ۲۳۶ - نمایشگاه امتعهٔ داخله — گویم سخنی اگر که تصدیق کنید
- شمارهٔ ۲۳۷ — خیزید و چو شیر شرزه اقدام کنید
- شمارهٔ ۲۳۸ — ای دسته پابند هوی رحم کنید
- شمارهٔ ۲۳۹ — تا چند به جور و ظلم تصمیم کنید
- شمارهٔ ۲۴۱ — یاران ز می غرور، مستی نکنید
- شمارهٔ ۲۴۰ - درباره دولت مستوفیالممالک — بیمهری اگر با من شیدا نکنید
- شمارهٔ ۲۴۳ — ای دوده جم قیام یکباره کنید
- شمارهٔ ۲۴۲ — ای توده بی صدا خموشی نکنید
- شمارهٔ ۲۴۶ - در مورد رأی اعتماد مجلس به دولت قوام — ای سست عقیده، سخت شادی دیگر
- شمارهٔ ۲۴۴ — قمری سخن از سرو چمن می گوید
- شمارهٔ ۲۴۷ — ای غافل نشناخته زنگی از حور
- شمارهٔ ۲۴۸ - در انتقاد از دادگستری — این خانه ویرانه که تا نفخه صور
- شمارهٔ ۲۴۵ - سردار سپه — اسرار نهفته گر نگفتی بهتر
- شمارهٔ ۲۴۹ — از بهر مجازات و مکافات وزیر
- شمارهٔ ۲۵۰ — ای مرد جوان، تجربه از پیر بگیر
- شمارهٔ ۲۵۱ - در مورد انتخابات — صندوق دهن بسته درش چون شد باز
- شمارهٔ ۲۵۸ — امروز که گشته هر غمینی دلخوش
- شمارهٔ ۲۵۷ — ای دل تو همیشه راه حق پوی و مترس
- شمارهٔ ۲۵۴ — گل نیست دلم که رنگ و بو خواهد و بس
- شمارهٔ ۲۵۶ — شهزاده آزاد چو شد حارس فارس
- شمارهٔ ۲۵۹ — با کجروی خلق جعلق خوش باش
- شمارهٔ ۲۵۲ - درباره شکست قیام خیابانی — طوفان بشنو چو نی، نوای تبریز
- شمارهٔ ۲۵۳ — دهقان پسر کارگری کهنه لباس
- شمارهٔ ۲۵۵ — در مملکت انقلاب می باید و بس
- شمارهٔ ۲۶۶ - یعنی کشک — موقعی که یکی از دوستان فرخی (آقای رضای گلشن یزدی) برای خداحافظی نزد وی رفته بود از مرحوم فرخی می پرسد که اگر در یزد فرمایشی دارید انجام دهم. فرخی در جواب می گوید قلم را از جیب در بیاور و یادداشت کن تا بگویم و رباعی ذیل را بالبداهه گفت:
- شمارهٔ ۲۶۰ — ای دوست به فکر جنگجوئی کم باش
- شمارهٔ ۲۶۷ — چون عامل ماضی است منصورالملک
- شمارهٔ ۲۶۲ — در بیشه دهر، شیر با دندان باش
- شمارهٔ ۲۶۵ — تنها نه منم غمین برای دل خویش
- شمارهٔ ۲۶۴ — در پای گلی شبی نهاده سر خویش
- شمارهٔ ۲۶۱ — از درد و غم زمانه افسرده مباش
- شمارهٔ ۲۶۳ — ای خامه راست رو حقیقت جو باش
- شمارهٔ ۲۷۳ — چندی ز هوس باده پرستی کردم
- شمارهٔ ۲۷۵ — عمری به هوس گرد جهان گردیدم
- شمارهٔ ۲۷۴ — هنگام جوانی به خدا پیر شدم
- شمارهٔ ۲۶۸ — از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ
- شمارهٔ ۲۶۹ — آن رند دغل بازگه با مکر و حیل
- شمارهٔ ۲۷۰ — کابینه اگر بود ز بحران تعطیل
- شمارهٔ ۲۷۱ — ماده تاریخ ذیل را به مناسبت قتل میرزاده عشقی مدیر روزنامه قرن بیستم و شاعر شهید آزادیخواه ایران سروده است
- شمارهٔ ۲۷۲ - درباره قوامالسلطنه و وثوقالدوله — بدبختی ایران ز دو تن یافت دوام
- شمارهٔ ۲۸۰ — از روز ازل عاشقی آموخت دلم
- شمارهٔ ۲۸۲ — دارم سر آنکه عیش پاینده کنم
- شمارهٔ ۲۸۱ — آن روز که حرف عشق بشنفت دلم
- شمارهٔ ۲۸۳ — آن سبزه که ترک این چمن گفت، منم
- شمارهٔ ۲۷۸ — من حسرت آب زندگانی نخورم
- شمارهٔ ۲۷۹ — با دیده سرخ و چهره زرد خوشم
- شمارهٔ ۲۷۶ — یک چند گرفتار خطر گردیدم
- شمارهٔ ۲۷۷ — من حسرت آب زندگانی نخورم
- شمارهٔ ۲۸۶ — از بسکه چو سرو چمن آزاده منم
- شمارهٔ ۲۸۷ — از رنگ افق من آتشی میبینم
- شمارهٔ ۲۸۹ — تا چند ز آه سینه دل چاک شوم
- شمارهٔ ۲۸۸ — در موسم گل طرف چمن میخواهم
- شمارهٔ ۲۹۰ — با دشمن و دوست گر شدی نرم چو موم
- شمارهٔ ۲۹۱ — تا درس محبت تو آموختهایم
- شمارهٔ ۲۸۵ — آن خم که بود مدام در جوش، منم
- شمارهٔ ۲۸۴ — با فکر قوی گرسنه چون شیر، منم
- شمارهٔ ۲۹۸ — ما دایره کثرت و قلت هستیم
- شمارهٔ ۲۹۷ — آن روز که ره بشادی و غم بستیم
- شمارهٔ ۲۹۹ — یک عمر چو باد دور دنیا گشتیم
- شمارهٔ ۲۹۴ — تا بر سر حرص و آز خود پا زدهایم
- شمارهٔ ۲۹۵ — عمریست که بر عاطفه مفتون شدهایم
- شمارهٔ ۲۹۲ — ما بیرق صلح کل برافرشتهایم
- شمارهٔ ۲۹۳ — از دست تو ما ساغر صهبا زدهایم
- شمارهٔ ۲۹۶ — ما خاک به سر ز بیحسابی شدهایم
- شمارهٔ ۳۰۶ — آن روز که چون سرو سر از خاک زدیم
- شمارهٔ ۳۰۵ — عمری به دهان راستگو مشت زدیم
- شمارهٔ ۳۰۰ — آن روز که ما و دل ز مادر زادیم
- شمارهٔ ۳۰۷ — آن روز که چون سبزه سر از خاک زدیم
- شمارهٔ ۳۰۱ — یک عمر چو جغد نوحه خوانی کردیم
- شمارهٔ ۳۰۲ — یکچند به مرگ سخت جانی کردیم
- شمارهٔ ۳۰۳ — روزی که به تاج طعنه سخت زدیم
- شمارهٔ ۳۰۴ — روزی که به کار زندگی دست زدیم
- شمارهٔ ۳۱۰ — آن روز که پابند جنون گردیدیم
- شمارهٔ ۳۰۸ — یک عمر به بند آز پا بسته شدیم
- شمارهٔ ۳۱۱ — ما زاده کیقباد و کیکاووسیم
- شمارهٔ ۳۰۹ — بس جان ز فشار غم به دوران کندیم
- شمارهٔ ۳۱۴ — برخیز که تا باده گلرنگ زنیم
- شمارهٔ ۳۱۲ — از بسکه به پیش این و آن مبتذلیم
- شمارهٔ ۳۱۳ — روزی که ز دل بانگ خبردار زنیم
- شمارهٔ ۳۱۵ — گر طالع خفته را سحرخیز کنیم
- شمارهٔ ۳۱۶ — باید ز کژی براستی میل کنیم
- شمارهٔ ۳۱۸ — ما یکسر مو به کس دوروئی نکنیم
- شمارهٔ ۳۱۹ — در آتیه گر فکر نماینده کنیم
- شمارهٔ ۳۱۷ — ما تکیه به قائدین ناشی نکنیم
- شمارهٔ ۳۲۰ — روزی است که اقدام غیورانه کنیم
- شمارهٔ ۳۲۱ — ما قاعده متانت از کف ندهیم
- شمارهٔ ۳۲۲ — امروز به هر طریق ما راه رویم
- شمارهٔ ۳۲۳ — با علم و عمل اگر مهیا نشویم
- شمارهٔ ۳۲۶ — با دولت نو رسم کهن می گویم
- شمارهٔ ۳۳۰ — ای دل شکن آتش به دل تنگ مزن
- شمارهٔ ۳۲۹ — ای دوست به دیوار کسی مشت مزن
- شمارهٔ ۳۲۵ — تا چند کسل از غم بیهوده شویم
- شمارهٔ ۳۲۷ — تا چند توان به ناتوانان دیدن
- شمارهٔ ۳۳۱ — یاری که کج و دوروست، شمشیرش کن
- شمارهٔ ۳۲۴ — ما طعنه زن مقام مردی نشویم
- شمارهٔ ۳۲۸ — با نخل خوشی همیشه پیوند بزن
- شمارهٔ ۳۳۳ — طوفان می نسیان از این نوش مکن
- شمارهٔ ۳۳۴ — هرگز دل کس را به عبث تنگ مکن
- شمارهٔ ۳۳۵ — ای توده عمل با همم عالیه کن
- شمارهٔ ۳۳۲ — گر تکیه کنی بر دم شمشیر مکن
- شمارهٔ ۳۳۹ — یک عمر در این محیط گردیدم من
- شمارهٔ ۳۳۸ — از آز بپرهیز و امیری می کن
- شمارهٔ ۳۳۶ — ای ملت آرین وفاداری کن
- شمارهٔ ۳۳۷ - به مستوفیالممالک در هنگام تشکیل دولت — ای دوست کلاه خویش را قاضی کن
- شمارهٔ ۳۴۱ — ای دیده دو چشم فتنه را خیره ببین
- شمارهٔ ۳۴۲ — ای دیده دو چشم فتنه را خیره ببین
- شمارهٔ ۳۴۳ — در مرز عجم ذلت ایرانی بین
- شمارهٔ ۳۴۶ — احزاب جهان راه نجاتند همه
- شمارهٔ ۳۴۵ — با دشمن اگر پاره کنی سلسله به
- شمارهٔ ۳۴۷ — سردسته حزب هر چه هستند همه
- شمارهٔ ۳۴۰ — آثار محن از در و دیوار ببین
- شمارهٔ ۳۴۴ — بی دوست شب فراق غم خوردن به
- شمارهٔ ۳۴۹ — یکدسته که کاندید جدیدند همه
- شمارهٔ ۳۵۰ — آن دسته که در نزد تو پیشند همه
- شمارهٔ ۳۵۴ — افسوس که از رأی خراب من و تو
- شمارهٔ ۳۵۱ — دنیا که سعادتش بود مال همه
- شمارهٔ ۳۵۳ — با آنکه ز فقر پاکبازیم همه
- شمارهٔ ۳۵۲ — در اول وهله پا فشردیم همه
- شمارهٔ ۳۴۸ — با هم رفقا که یار و جفتند همه
- شمارهٔ ۳۵۵ — اشراف عزیز نکته سنج من و تو
- شمارهٔ ۳۶۲ — با زور و وبال تا وزارت کردی
- شمارهٔ ۳۶۳ — ای جعبه پریر دلربائی کردی
- شمارهٔ ۳۵۶ — از باده کبر مست و مخمور مشو
- شمارهٔ ۳۵۷ — ای دوست برای دست و پا مشت تو کو
- شمارهٔ ۳۶۰ - صندوق آرا — ای جعبه به خوب و زشت حاکم شدهای
- شمارهٔ ۳۶۱ — ای مرغ اسیر از چه کمحوصلهای
- شمارهٔ ۳۵۹ — ای بوم در این بوم مؤسس شدهای
- شمارهٔ ۳۵۸ — ای توده گرفتار جهالت شدهای
- شمارهٔ ۳۶۵ — دی عامل اختلاس اموال شدی
- شمارهٔ ۳۶۷ — آنان که کنند با دو صد طنازی
- شمارهٔ ۳۷۱ — در اول عشق باده نوشی اولی
- شمارهٔ ۳۶۸ — آسوده در این دیر کهن نیست کسی
- شمارهٔ ۳۷۰ — زد چنگ زمانه چنگ بیتکلیفی
- شمارهٔ ۳۶۹ — هر کس بطریق خاص شد یار کسی
- شمارهٔ ۳۶۴ — ای روز سیاه من سیه تر گردی
- شمارهٔ ۳۶۶ — دیدی به خلاف عزم و تصمیم شدی
- شمارهٔ ۳۷۲ — خواهی تو چو مشت بسته را وانکنی
- شمارهٔ ۳۷۳ — امروز اگر خطا سراپا نکنی
- شمارهٔ ۳۷۴ — آن را که ز مهر خویش پرورده کنی
- شمارهٔ ۳۷۵ — ای کوه تو همسنگ غم و درد منی
- شمارهٔ ۳۷۷ — ای جعبه مرا گوهر مقصود توئی
- شمارهٔ ۳۷۶ — می کوش که پامال جهالت نشوی