شمارهٔ ۸ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من که هرشب با خیالت دیده در خون کِشَم
حاش لله! بار عشق دیگران چون کشم؟
گر چو گردونم بگردانی به گرد این جهان
در سرآبم گر چو گردون ناله بر گردون کشم
ور درون جان من چیزی بود جز عشق تو
دست گیرم جان خود را زان میان بیرون کشم
چون ظهیری از غم عشقت ندارم دست را
چون شفق پا تا گریبان، دامن اندر خون کشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات شدید عاشقانه و دردهای ناشی از عشق صحبت میکند. شاعر هر شب با یاد معشوق زندگیاش را میگذراند و بار سنگین عشق دیگران را بر دوش نمیکشد. اگرچه دنیا به هر سمتی بچرخد، او همچنان در عشق معشوقش غرق است. او از عشق معشوقش به شدت رنج میبرد و احساس میکند که اگر چیزی جز عشق او در دلش بود، قادر به زنده ماندن نبود. در نهایت، شاعر اشاره میکند که غم عشق او آنقدر عمیق است که به مانند شفق، دامنش در خون عشق آغشته است.