شمارهٔ ۱۰ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بدر دین حاکم آفاق مبارک تویی انک
گلبن ملک ز تو تازه و تر بشکفته ست
آستین کرمت بی غرض دنیاوی
صد ره از روی جهان گرد حوادث رفته ست
این سعادت که تو را روی نموده ست هنوز
صد یکی نیست از آنها که قضا پذرفته ست
سخنی هست مرا با تو نهان نتوان کرد
که ز رای تو خرد هیچ سخن ننهفته ست
آمدم سوی درت تا کنم از صدق نثار
آن گهرها که به مدح تو ضمیرم سفته ست
پرده دار از پس در گفت که او مست بخفت
زان سبب طبعم از آن لحظه هنوز آشفته ست
تو که بیداری چون دولت هشیار و چو عقل
خفته و مست ندانم ز چه رویت گفته ست
تو نیی مست که عقل من شیدا مست است
تو نیی خفته که بخت من مسکین خفته ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حاکم آفاق یعنی شخصیتی بزرگ و والامقام سخن میگوید که منبع برکت و سعادت است. او تأکید میکند که سخنانی که میخواهد بگوید از جان و دل او نشأت میگیرد و نمیتواند پنهان بماند. شاعر به درگاه این حاکم آمده تا احساسات خود را بیان کند و از وصف او بگوید. شاعر به نوعی از حال خود و سردرگمیاش میگوید و این که گاهی از وضعیت بخت و اقبال خود ناامید است. در نهایت، او میخواهد روشن کند که ممکن است او (حاکم) در حالت خواب و بیخبری به نظر برسد، ولی در واقع این خود اوست که دچار خواب و غفلت شده است.