شمارهٔ ۱۲ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
پناه و مقصد اهل هنر صفیّ الدّین
تویی که همَّت تو سر بر آسمان سوده ست
هر آن صفت که ز جیب فنا برآرد سر
به عمر دامن جاهت بدان نیالوده ست
قلم که دایم و صّافی کمال تو کرد
رخش به دوده خجلت همیشه اندوده ست
بزرگوارا بی سعی درین مدّت
دلم ز غصّه و چانم ز غم نیاسوده ست
ز چرخ سفله جفاها کشیده ام گرچه
هنوز ناله من هیچ گوش نشنوده ست
از آن زمان که من اینجا نشسته ام صد بار
همه بسیط زمین صیت من بپیموده ست
کنون به کام و به ناکام می روم که مرا
جهان عنان ارادت ز دست بر بوده ست
به خدمت آمده بودم بگاه تر گفتند
که خواجه دوش نشاط شراب فرموده ست
ز خرمی همه شب تا گه دمیدن صبح
چو بخت خویش نخفته ست و هیچ نغنوده ست
کنون ز مستی و بی خوابی شبانه هنوز
چو خلق در کنف اهتمامش آسوده ست
ز روزگار دو رنگم تغابنی ست عظیم
که این سعادتم امروز روی ننموده ست
به حضرتت چو مرا فرصت وداع نبود
کنون امید ملاقاتم از تو بیهوده ست
تو سود کن ز جهان نام نیک اگرچه مرا
دو ماهه عمر بر امیدها زبان بوده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر "پناه و مقصد اهل هنر" از صفی الدین، بیانگر حال و روز شاعری است که در جستجوی خویش و هدف زندگی است. شاعر در این شعر از علو همت خود سخن میگوید و به عظمت و جاودانگی خود اشاره میکند، در حالی که از غم و اندوهی که بر او مستولی شده نیز سخن میگوید. او به مشکلات و رنجهای خود اشاره کرده و میگوید که به رغم سختیها و بیتوجهی دیگران، نام او در سرتاسر زمین پیچیده است. شاعر به یاد میآورد که در لحظات خوشی و در مهمانیها، بخت و اقبالش به خواب رفته و او از غم بیخوابی رنج میبرد. همچنین به تضادهای زندگیاش و ناپایداری خوشبختی اشاره دارد و از بیهدفی در وداع با معشوق خود میگوید. در نهایت، هدف او درخواست برای استفاده از نام نیک در این دنیا است، حتی در حالی که عمرش کوتاه و بر اساس امید به آینده میگذرد.