نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ ظهیر فاریابی

ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خدایگان صدور زمانه صدرالدّین

تویی که طلعت تو نوردیده خردست

از آن به رقص درآید فلک در گوشش

صریر کلک تو همچون نوای باربدست

به حضرت تو که پیوسته نیک باد تو را

نموده ام دو سه نوبت که حال من چه بد ست

ز عیش تیره همی کردم این همه فریاد

نه زانک کسوت من اطلس است یا نمدست

مرا اگر چه تو تشریف خاص فرمودی

هنوز موجب فریاد برقرار خودست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این قطعه شاعری به خداوندی اشاره دارد که نور و روشنایی را به جهان می‌آورد. او بیان می‌کند که تحت تأثیر وجود آن خداوند، آسمان به رقص درمی‌آید و صدای قلمش به مانند موسیقی دل‌انگیز است. شاعر در ادامه از حال ناخوش خود سخن می‌گوید و می‌گوید که حتی با وجود مقام و جایگاهی که دارد، هنوز دلی پر از فریاد و رنج در درونش احساس می‌کند. این بیانات نشان‌دهنده تضاد بین زیبایی و دشواری‌های زندگی است.