شمارهٔ ۱۴ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدایگان جهان شهریار روی زمین
تویی که رایت عزمت همیشه منصور است
به زنده کردن ارواح نصرت و تایید
صدای نوبت تو همچو نوبت صور است
به یاد بزم تو گردون صبوح کرد مگر
که صوت مرغان همچون نوای طنبوراست؟
تنگ شرابی مسکین بنفشه بین که بگاه
سرش فرو شد و نرگس هنوز مخمور است
شنیده ام که زبانی به ذکر من بگشود
کسی که او به زبان جلال مذکور است
درین شرف که مرا دست دادنتوان گفت
که سعی بخت و زمانه چگونه مشکور است
ورای این ز سعادت مقام دیگر نیست
برون از آنک ز ادراک آدمی دور است
مرا به دانش تنها زمانه حاسد بود
چنانکه در همه شهر این حدیث مشهور است
کنون عنایت خسرو بدان اضافت شد
اگر حسد برد از من زمانه معذور است؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش خداوند و بزرگی او پرداخته و شاعر او را شهریار و حاکم جهان معرفی میکند. او از قدرت و عزت خداوند سخن میگوید و به نقش او در نصرت و حمایت از مخلوقات اشاره میکند. همچنین شاعر به زیباییها و دلایل شادابی و لذت در عالم طبیعت اشاره میکند و میگوید که آواهای شیرین و زیبای طبیعت در یاد خداوند معنا مییابند. شاعر به حسادت زمانه و بخت اشاره کرده و میگوید که دانش و علم او مورد حسادت دیگران قرار گرفته است. در پایان، او از عنایت و توجه خداوند به خود سخن میگوید و بر این باور است که اگر زمانه از او حسادت میکند، به نوعی قابل توجیه است.