شمارهٔ ۱۷ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدایگان جهان شهریار روی زمین
تویی که ذات تو تنها نشان اقبال است
هر آنچه خواهی و گویی تو را جز آن نبود
از آنک فکرت تو ترجمان اقبال است
چو عالمی به نماز و به روزه می خواهند
بقای ذات کریمت که کان اقبال است
اگر چه روزه در آمد به رغم اعدا نیک
طرب گزین که تنت در ضمان اقبال است
کنون که طبع هوا چون دم عدوی تو شد
به دولت تو که شادی جان اقبال است
گذشت وقت تماشای بوستان و کنون
زمین مجلس تو بوستان اقبال است
به خرمی و سعادت نشاط می کردی
که نوش بادت و این هم نشان اقبال است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف و ستایش خدایی میپردازد که بر جهان فرمان میرانَد و ذات او به عنوان نماد خوشبختی و اقبال معرفی میشود. شاعر بیان میکند که هر چه انسان بخواهد و بگوید، جز آنچه در فکر خداست نیست. او اشاره میکند که مردم با عبادات خود به دنبال بقای این ذات کریم هستند و حتی در مواجهه با مشکلات و مخالفتها، باید شادمان و امیدوار باشند، زیرا همه چیز تحت تأثیر اقبال اوست. در نهایت، شاعر به زیباییهای زمین و بوستانی که تحت نظارت خداست اشاره میکند و نشاط و خوشبختی را به او نسبت میدهد.