شمارهٔ ۲۲ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بزرگوارا دانم که بر خلاف قدر
حقیقت است که جز کردگار قادر نیست
به حکم آنک بد و نیک هر چ پیش آید
مقدّرست به هر حال اگر چ ظاهر نیست
به سعی می نشود هیچ گونه روزی بیش
ز روی کم خردی گرچه مرد صابر نیست
بلی عنایت صاحب که در مصالح خلق
ز یک دقیقه به انواع لطف قاصر نیست
چو سوی جمله نظر می کند ز روی کرم
چرا به جانب من هیچ گونه ناظر نیست
به صد امید دل اندر تو بسته ام که از آن
زبان حال من به اتمام هیچ شاکر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به نگرانی و ناامیدی انسان نسبت به سرنوشت و مقدراتش اشاره دارد. شاعر معتقد است که هر چیزی که در زندگی پیش میآید، از حیث خداوند و قدر مقدر شده است، حتی اگر به ظاهر قابل درک نباشد. او به سعی و کوشش انسانی اشاره میکند که به تنهایی نمیتواند برطرفکنندهی مشکلات باشد، و تنها عنایت و لطف خداوند میتواند به انسان کمک کند. شاعر از اینکه خداوند به او نگاهی ندارد، دلگیر است و به امید بزرگی و مهربانی خداوند دل بسته است، اما احساس میکند که هیچ نشانی از شکرگزاری در دل او نیست.