شمارهٔ ۳ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عالی رضی دین تویی آن شمع دل که هست
لفظ شکرفشان تو پیرایه صواب
با شمع دولت تو بر افروخت روزگار
درکام آرزو چو شکر گشت صبر و صاب
چون بخت در رخ تو شکرخنده زد چو صبح
گو تیره شو ز غصه آن شمع آفتاب
بشنو حکایتی ز شکر خوشتر و بدانک
چون شمع نیم مرده نه تن دارم و نه تاب
یاری که شمع مجلس انسست در جمال
با من برای و شکر کرد دی عتاب
جاری زبان من ز عتاب چو شکرش
افتاد چون زبانه شمع اندر اضطراب
تدبیر چیست کز پی تدبیر آن کنون
چون شمعم اندر آتش و چون شکر اندر آب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف محبوبی میپردازد که او را همچون شمعی میبیند که روشنیبخش دلهاست. او از شیرینی و زیبایی کلام محبوب سخن میگوید و بیان میکند که با وجود درد و غم، حضور این محبوب باعث روشنی و شادی در زندگیاش میشود. شاعر در تلاش است تا احساسات عمیق خود را بیان کند و به یادآوری حکایتهایی از شکر و شیرینی میپردازد. در نهایت، او خود را همچون شمعی در آتش و شکر در آب میبیند، که در حالتی از اضطراب و التهاب قرار دارد.