شمارهٔ ۴ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدایگانا شاگرد رای توست قضا
ادب نباشد اگر بگذرد ز حکم ادیب
ز چوب منبر خشک از نشاط گل بدمد
نسیم نام تو چون بگذرد به لفظ خطیب
نه قطره ماند به دریا نه ذره ماند به دشت
که از فواید انعام تو نیافت نصیب
مرا به دولت تو آنکه نسبتی ست از پی آنک
تو در زمانه غریبی و من زخانه غریب
ز فرّ بزم تو دی بود در نعیم بهشت
ز دست حادثه امروز چون کشد تعذیب
مرا بدین مثلی صوفیانه یاد آمد
اگر به خرده نگیرند مرگ یا ترتیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ستایش و دعا به خدا پرداخته و به عظمت و نعمتهای او اشاره میکند. او بیان میکند که اگر ادب وجود نداشته باشد، حکم ادیب (خدا) نادیده گرفته میشود. همچنین، او زیبایی و نشاط بهشت را با حال و روز خود که از دنیا دور افتاده توصیف میکند. در انتها، شاعر از دشواریهایی که در زندگی دارد سخن میگوید و به حالتهای صوفیانه اشاره میکند که نشاندهنده تفکری عمیق و مدّ نظر داشتن مرگ و تقدیر است.