شمارهٔ ۶ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای سینه روزگار پر جوش
از آتش تیغ آبدارت
هرچ از لب آرزو برآید
ایام نهاده در کنارت
در مدت عمر نارسیده
خورشید دو اسبه در غبارت
چون عزم سفر درست کردی
دولت که همیشه باد یارت
پیش از خدم تو می خرامد
منزل منزل در انتظارت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به روزگار و چالشهای آن اشاره میکند. او از آتش و سختیهای زندگی صحبت میکند و بیان میکند که آرزوها و خواستهها در کنار روزگار قرار دارند. همچنین، به عمر کوتاه و ناپایدار اشاره میکند و از حرکت به سوی مقصد و آیندهی روشن سخن به میان میآورد. در نهایت، شاعر به همراهی لازم در سفر زندگی اشاره دارد و امید به موفقیت را پررنگ میکند.