نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ ظهیر فاریابی

ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

عمادالدین تو آن تقدیر حکمی

که با قدرت فلک را نیست مقدار

کشیده خط تو در دفع فتنه

به گرد خطه اسلام دیوار

فکنده هیبتت چون دور دایم

دوار اندر سر گردون دوار

عروس ملک را بربسته زیور

به دست درفشان و لفظ دُربار

تویی آن گوهر عالی که پیشت

فلک مانند خاکستر بود خوار

گر از خاک است گوهر پس چرا شد

ز نسلت گوهری دیگر پدیدار؟

چه می گویم تو دریایی و لابد

به در یا در بود گوهر سزاوار

مبادا کز تو ای دریای معنی

شود هرگز یتیم آن در شهوار

اگر چه این سخن بر جای خویش است

حدیث ما فرحنا یاد می دار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش عمادالدین می‌پردازد و او را به عنوان فردی با تیزهوشی و قدرت بالا توصیف می‌کند که در برابر فتنه‌ها و مشکلات از سرزمین اسلام دفاع می‌کند. او را به گونه‌ای توصیف می‌کند که قدرت و هیبتش باعث می‌شود دیگران به او احترام بگذارند و او را از دیگران برتر می‌سازد. شاعر با نمادهایی همچون دریا و گوهر او را به عنوان شخصیتی ارزشمند و نادر معرفی می‌کند که برتری‌اش از خاک و زمین فراتر است. در نهایت، شاعر امیدوار است که عمادالدین همواره به عنوان منبع قدرت و معنویت باقی بماند.