نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ ظهیر فاریابی

ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دیده روزگار ز دیوان جود تو

هر روزه وجه راتب روزی وحش و طیر

نا رفته بر زبان تو قولی برون ز حق

ناآمده ز دست تو فعلی برون ز خیر

دی اسبکی که حامل اوراد خادمست

گفت ای تو در تعهد من همچو من به سیر

گر تو ز حرص محمدت خواجه بی غذا

بنشستی این طمع نتوان داشتن ز غیر

صوفی برای لقمه کند قصد خانگاه

رهبان برای زله نماید بساط دیر

زان گفت و گوی بر دل و جانم مصیبتی ست

هایل تر از مصیبت صد طلحه و زبیر

هارون درگه توام آخر روا مدار

اسب مرا بر آخور غم چون خر عُزَیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و روزگاری می‌پردازد که شاعر در آن به نعمت‌های جود و بخشش خداوند اشاره دارد. او می‌گوید که روز به روز مخلوقات خدا نسبت به جود او شکرگزاری می‌کنند و از طرفی بر زبان او هیچ قولی از دروغ و نادرست نمی‌آید و کارهای او هم همیشه خیرخواهانه است. شاعر سپس به مقایسه صوفی و رهبان می‌پردازد که یکی به دنبال لقمه‌ای در خانقاه و دیگری در دیر است، و این موضوع بر دل او بار بزرگی گذاشته است. او همچنین از هارون درخواست می‌کند که درگاهش را به خوبی بگشاید و اشاره می‌کند که او در حال حاضر در درد و غم است و نمی‌خواهد که او را به حال خود رها کند. از این رو، شعر احساساتی از ناامیدی و طلب یاری دارد.