شمارهٔ ۶۱ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شاها به قدر همت و رای رفیع خویش
از سقف چرخ و ساحت عرش آستانه ساز
وین عندلیب را ز پی مدح گستری
بر شاخسار سایه خویش آشیانه ساز
ساز و نوای جاه تو را این نوای من
در خور بود که خوش نبود بی ترانه ساز
گفتم قصیده ای که ز نظمش حسد برد
اوهام نکته پرور و طبع فسانه ساز
و آمد به حضرت تو شها بلبلی چو من
دلم قبول گستر و وز لطف دانه ساز
یا باز پس فرست ازینجا به خانه ام
یا در جوار بارگه اینجام خانه ساز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ستایش و تمجید از شاه میپردازد و اهمیت و مقام رفیع او را در کنار عظمت آسمان و عرش بیان میکند. او خود را به عنوان یک عندلیب معرفی میکند که میخواهد در سایهی شاه آشیانهای بسازد و از زیبایی و جاه او نغمهسرایی کند. شاعر میگوید که قصیدهاش دارای ارزش و زیبایی است، و آن را در خور مقام شاه میداند. در نهایت، از شاه درخواست میکند یا او را به خاطر لطفش نزد خود نگه دارد یا به دیار خود بازگرداند.