نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵ ظهیر فاریابی

ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای صاحبی که هر که در آفاق سرکش ست

از طوق منت تو بفرسود گردنش

آنجا که رای تو به سر مشکلی فتد

حاجت نیفتد به بیان مبرهنش

در نوبهار تربیتت یافت رنگ و بوی

هر گل که مرغزار سپهرست گلشنش

مرغی کز آشیانه اقبال تو پرد

از اختران ثابته پاشند ارزنش

آتش فروغ عزم تو دارد ازین قبل

در بر گرفته اند چون جان سنگ و آهنش

ای همت تو ساکن آن بقعه کز علو

بیرون هفت خطه چرخ است یر زنش

معلوم رای توست که داعی دولتت

بازی ست کاسمان تو زیبد نشیمنش

انوار مدحت تو بدیدند همگنان

اندر ضمیر صافی و در طمع روشنش

ازانجا که لطف توست چنان کن که بعد ازین

آثار نعمت تو ببینند بر تنش

بادا همیشه کسوت عمرت چنانک بخت

تا روز حشر دست ندارد ز دامنش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش صاحبی می‌پردازد که قدرت و عظمت او بر همگان آشکار است. شاعر با بیان نمادین، به این نکته اشاره می‌کند که هر کس که از دایره فضیلت این صاحب خارج شود، دچار مشکلات می‌گردد. او از صفات نیکو و مؤثر این شخص سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که در دوران شکوفایی (بهار تربیت) همه چیز رنگ و بوی خوبی می‌گیرد. شاعر به تمجید از عزم و اراده صاحب می‌پردازد و سرانجام آرزو می‌کند که او همیشه در زندگی‌اش خوشبخت و بادآورده باشد و در روز قیامت نیز مورد لطف قرار گیرد. در کل، این شعر تجلیلی از قدرت و بزرگی صاحب و امید به استمرار نعمت‌ها و برکات اوست.