شمارهٔ ۶۶ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
میمون و مبارک است شاها
عزمت که جهان ازوست پر جوش
ای چتر تو را گرفته هر دم
از بهر شرف هوا در آغوش
در موج سپاه ذره فوجت
خورشید سزد به جای چاووش
بیداری دولتت فکنده
در دیده فتنه خواب خرگوش
چون جبهت فرخ تو دیده
مه را بشکسته طرف شب یوش
در مدح تو نفس ناطقه کیست؟
گنگی به زبان عجز خاموش
از بهر مدد به روز رزمت
هر شب شده آسمان زره پوش
اقبال نهاده بر فلک زین
خور غاشیه ات نهاده بر دوش
با دعوی بندگیت گردون
کرده ز هلال حلقه در گوش
مسعود کمینه بنده توست
چون داد به دولتت همه هوش
در مجلس ملک تو ازین پس
بس جام امید گو کند نوش
دیر است که بر امید فردا
بگذاشته ام من امشب و دوش
یادش نکند سعادت ار زانک
بر خاطر شه شود فراموش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است در مدح یک پادشاه که به ویژگیها و عظمت او اشاره دارد. شاعر از قدرت و شرافت پادشاه سخن میگوید و او را همچون چتری میداند که مردم را در زیر سایهاش محافظت میکند. همچنین، شاعر به بیداری و خوشبختی دولت پادشاه اشاره کرده و او را در نقش خورشید توصیف میکند که بر فراز سپاهش میدرخشد. در ادامه، شاعر به بندگی و ارادت خود نسبت به پادشاه میبالد و به امید آیندهای روشن اشاره میکند. او از شبها و روزها سخن میگوید و در نهایت بر اهمیت یادآوری سعادت در زندگی تأکید میکند.