شمارهٔ ۸۵ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خداوندا تویی کز روی رفعت
سپهرت تخت زیبد،مِهر،گَژزَن
گرفت از گلستان لطف و نطقت
همه روی زمین گلزار و گلشن
جهان را آن عمارت داد عدلت
که از سهو و خطا معصوم شد ظن
برای کارزار دشمن تو
که چرخش خصم باد و طبع دشمن
گهی از غنچه سازد دهر پیکان
گهی در آب پوشد باد جوشن
اگر من بنده محرومم ز صدرت
روا باشد که اهل آن نیم من
ولیکن قصه تشریف شرط است
مرا بر رای اعلی عرضه کردن
تنم پوشیده شد از خلعت شاه
که بادش در پناه حق دل و تن
نمی گویم که تدبیر سرم چیست
همی ترسم که گویی در کس زن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به ستایش و توصیف خداوند و عدالت او میپردازد. شاعر از خالق آسمانها و زمین یاد میکند و به زیبایی و لطف خداوند اشاره دارد که به زمین جلوهای گلزار بخشیده است. همچنین بر تأثیر عدالت خداوند شاره میکند که انسانها را از اشتباه و گمراهی محفوظ نگه میدارد. شاعر به جنگ و دشمنیها نیز اشاره میکند و یادآور میشود که حتی در برابر مشکلات، نعمتهای الهی همیشه وجود دارد. او در پایان، احساس ناتوانی خود را در مقایسه با عظمت خداوند بیان کرده و به این نکته اشاره میکند که مقام و منزلت خاصی نزد خداوند است و او تنها خود را بندهای محروم میداند.