شمارهٔ ۸۶ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدایگانا معلوم رای روشن توست
خلوص بندگی و شرط نیک خواهی من
نه آن کسم که مرا آن محل و مرتبه هست
که کار ملک نکو نگردد از تباهی من
من آن گدای سخن پیشه ام که وقت مدیح
زنند خوش سخنان لاف پادشاهی من
به جان مدح توام زنده و ز روی قیاس
سجلّ مدح تو را در خورد گواهی من
چو شب سیاهم ز اندوه و چشم می دارم
که صبح عدل تو زایل کند سیاهی من
روا مدار که عاجز شوند ماهی و مرغ
بر اشک گرم و دم سرد صبحگاهی من
دهان به روزه و لب بر ثنای تو مپسند
ز دیده تر شده رخسارهای کاهی من
مرا بخوان و گناهی مدان که معلومست
همه جهان را احوال بی گناهی من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان خلوص بندگی و نیاز خود به خداوند میپردازد. او خود را گدای سخن میداند که از مدح و ثنای خدا زنده است و بهدنبال کسب رضایت و نیکی اوست. شاعر بر این باور است که مقام و مرتبهاش نباید مانع از وقوع کارهای نیک شود و از خداوند میخواهد که سایه ظلم و اندوه را از زندگیاش بزداید. او همچنین تأکید میکند که با وجود ناپاکیهای جهان، خود را بیگناه میداند و از خداوند درخواست میکند که به او توجه کند. در نهایت، این شعر ترجمانی از احوالات روحی و معنوی شاعر و عشق او به خداوند است.