شمارهٔ ۹۰ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زمانه داور کشور گشای نصرت دین
ایا ضمیر تو از راز روزگار آگاه
تویی که همتت از فرط کبریا نکند
مگر بچشم حقارت در آفتاب نگاه
سنان رمح تو کابیست در هوا روشن
درآورد بدو چشم عدوت آب سیاه
به نزد جود تو مرغ رسیلت است امل
به پیش عفو تو مقبول خدمت است گناه
به شربتی که بدو رشک برد آب حیات
فزود قوت و صحت تو را و حشمت و جاه
تو عمر خضر بیابی که می برویاند
ز سنگ چون قدم خضر سایه تو گیاه
خدایگانا معلوم رای توست که من
ز دست حادثه دارم به حضرت تو پناه
اگر به مصلحتی دور مانم از در تو
نه از ملامت خدمت بود معاذالله
دعا و خدمت شاه است کار و پیشه من
به هیچ حال فتوری بدو نیابد راه
چو بنگری به حقیقت تفاوتی نکند
حضور و غیبت من در دعا و مدحت شاه
به تن ز خدمت اگر دور می شوم حالی
نشانده ام دل و جان معتکف درین درگاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عظمت و بزرگی خداوند و همچنین تسلیم و بندگی انسان در برابر اراده اوست. شاعر به ستایش خداوند پرداخته و از ویژگیهای او مانند جود و عفو یاد میکند. او خود را در برابر دشواریها و حوادث زندگی به خدا پناه میبرد و بیان میکند که هرچند ممکن است از درگاه خدا دور شود، اما دل و جانش همیشه به یاد اوست و در خدمت به او آماده است. شاعر تاکید میکند که در دعا و مدح خدا هیچ تفاوتی بین حضور و غیبت او وجود ندارد و محبت به خداوند اولویت اوست.